تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
خشمگين شدند و كينهء او به دل گرفتند و متفق شدند كه يكباره بنيان حكومت يمنيان بر كنند و كار به دست مضريان دهند . پس دست به كار شدند و اسباب قيام راست نمودند و چنان نهادند كه در آن روزها كه حاجب عبد الرحمان الناصر براى نبرد به بلاد جلالقه رفته است كار او يكسره كنند . پس صاحب شرطهء او را در بند كردند و به قصر خلافت در آمدند و هشام المؤيد را خلع نمودند و با محمد بن هشام بن عبد الجبار بن امير المؤمنين الناصر لدين اللّه كه از نژاد خلفا بود بيعت نمودند . اين واقعه در سال 399 اتفاق افتاد . محمد بن هشام را المهدى لقب دادند . چون خبر به عبد الرحمان [ بن المنصور ] رسيد ، با سپاه خود از ثغر بازگشت و به حضرت آمد بدان اميد كه هنوز زعامت از آن او خواهد بود ولى سپاهيان و وجوه بربر از او كناره گرفتند و خود را به قرطبه رسانيدند و با المهدى بيعت نمودند و او را عليه عبد الرحمان بر انگيختند . جمعى از ايشان راه بر او گرفتند ؛ يكى سرش را ببريد و نزد المهدى و آن جماعت آورد و با مرگ او دولت عامريان پايان گرفت .

شورش بربرها و بيعت با المستعين و فرار المهدى

سپاهيان بربر و زناته ، المنصور محمد بن ابى عامر را يارى رسانيدند تا زمام كارها را بر دست گرفت و خود از پيروان او و پس از او پيروان فرزندانش بودند . و از رؤساى بربر در اين هنگام زاوى بن [ زيرى بن ] مناد صنهاجى بود و بنى ماكسن پسران زيرى و محمد بن عبد اللّه البرزالى و نصيل بن حميد المكناسى كه پدرش از عبيديان به الناصر پناه آورده بود وزيرى بن غزانة المتيطى و ابو زيد بن دوناس اليفرنى و عبد الرحمان بن عطاف اليفرنى و ابو نورين ابى قرة اليفرنى و ابو الفتوح بن ناصر و حزرون بن محصن المغراوى و بكساس بن سيد الناس و محمد بن ليلى المغراوى . اينان چون كار عبد الرحمان را روى در شكست ديدند و از سوء تدبير او ناخشنود بودند به محمد بن هشام پيوستند . امويان بدان سبب كه بربرها به يارى عامريان برخاسته بودند و به پايمردى ايشان بود كه كه المنصور و پسرانش بر امور خلافت غلبه يافته بودند ، همواره به چشم عداوت در آنان مىنگريستند . اين امر فرو دستان را كه در دستگاه دولت بودند بر ايشان دلير گردانيده بود و در هر جاى زبان به بدگوييشان مىگشودند . محمد بن هشام فرمان داد كه [ بربرها ياران خاندان عامرى ] حق سوار شدن بر اسب را دارند ولى حق ندارند اسلحه بردارند . تا يك روز آنان را از درگاه قصر راندند و در آن روز عوام خانه‌هايشان را تاراج نمودند و زاوى و حبوس بن ماكسن [ 1 ] و ابو الفتوح
هامش
[ ( 1 ) ] متن : حساسه .