تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
351 اتفاق افتاد . همچنين پسر عم او سانچو نيز بيامد تا با او بيعت كند و اظهار طاعت نمايد ، قولب و سموره از مردم جليقيه نيز با چند تن از اسقفها با او بودند ، او نيز قبول اين بيعت و طاعت را پذيرا آمد و چونان پدرش عبد الرحمان الناصر همهء شرايط دوستى را به جاى آورد . آنان نيز چنان كه شرط كرده بودند همهء دژها و برجهايى را كه نزديك ثغور مسلمانان بود ويران نمودند . آنگاه رسولان امير برشلونه و طركونه و جز آن نيز بيامدند و خواستار تجديد عهد گرديدند . آنان نيز هدايايى تقديم داشتند كه از آن جمله بود بيست پسر اخته شدهء صقلابى و بيست قنطار پوست سمور و پنج قنطار فرصدس ( ؟ ) و ده زره صيقلى و دويست شمشير فرنگى . حكم اين هدايا بپذيرفت و با آنان شرط كرد كه همهء دژهايى را كه نزديك ثغور است ويران كنند و مسيحيان را عليه مسلمانان برنينگيزند . پس رسولان گارسيا پسر سانچو پادشاه بشكنس با جماعتى از اسقفها و قومس‌ها آمدند . اينان نيز خواستار صلح بودند . پس از چندى كه درنگ كردند حكم با آنان نيز پيمان صلح بست و بازشان گردانيد . چون سانچو پادشاه ليون در گذشت راميرو [ سوم ] پسرش تحت وصايت عمش [ راهبه البيره ] قرار گرفت . اين زن به ديدار حكم آمد . حكم كسانى را به استقبالش فرستاد و براى ورود او محفلى عظيم ترتيب داد . او نيز از سوى فرزندش پيمان صلح برقرار كرد و حكم نيز چنان كه او را خوشدل سازد پيمان بست و مالى ميان همراهان او پخش نمود و او را بر استرى گرانبها با زين و لگام زرين و زين پوشى از ديبا برنشاند . آن زن به هنگام بازگشت نزد حكم آمد تا وداع كند و حكم بار ديگر به او صلات و جوائز و هدايايى كرامند عطا كرد و او را باز گردانيد . سپاهيان حكم به سرزمين مغرب اقصى و اوسط در اين سوى دريا پياده شدند . پادشاهان زناته از مغراوه و مكناسه دعوت او را قبول كردند و فرمان او به همهء ملك خويش برسانيدند و به نام او بر منبرها خطبه خواندند . در آنجا بود كه با دعوت شيعيان عبيدى بر خورد نمودند . ملوك شيعه نيز چون بنى خزر و بنى ابى العافيه نزد او كس فرستادند . حكم نيز به آنان صله‌هاى جزيل عطا كرد ، و فرستادگان را گرامى داشت و به عزت باز گردانيد . بنى ادريس را از ناحيهء ريف كه سرزمينشان بود بر كند و از دريا بگذرانيد و به قرطبه فرود آورد . سپس از قرطبه نيز به اسكندريه فرستاد - و ما بدان اشارت خواهيم كرد . حكم پادشاهى بود دوستدار علم و گرامى دارندهء اهل علم . كتابهاى بسيار از هر گونه گرد آورد . چنان كه همانند او در اين باب هيچ پادشاهى نبود . ابن حزم گويد : تليد الفتى [ 1 ] كه خزانهء كتاب و علوم كاخهاى بنى مروان در دست او
هامش
[ ( 1 ) ] متن : يكية الخصى .