تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨

امارت حكم [ الثانى ] بن عبد الرحمان [ الثالت ] ملقب به المستنصر

عبد الرحمان الناصر در سال 350 بمرد ، او را دولتى بزرگ بود و اسلام در عهد امارت او همواره پيروز بود . او را چهار قاضى بود : مسلم بن عبد العزيز و احمد بن بقى بن مخلد ، محمد بن عبد اللّه بن ابى عيسى و منذر بن سعيد البلوطى . چون الناصر بمرد پسرش حكم [ ثانى ] به جايش نشست و به المستنصر باللّه ملقب گرديد . او مقام حاجبى خود را به جعفر [ بن عثمان ] المصحفى داد . او نيز در روزى كه به اين مقام منصوب شد هديه‌اى كرامند تقديم كرد كه ابن حيان در المقتبس از آن چنين ياد كرده است : صد بردهء فرنگى سوار بر اسبان رهوار سر تا پا مسلح به شمشير و نيزه و درقه و سپر و كلاهخودهاى هندى ، سيصد و بيست و اند زره از انواع گوناگون و سيصد خود ، نيز از انواع گوناگون ؛ صد خود هندى و پنجاه خود حبشى از حبشيات فرنگ ، نه آن حبشى كه آن را طاشانى گويند ؛ سيصد حربهء فرنگى و صد سپر از نوع سپرهاى سلطانى و ده جوشن زرنگار و بيست و پنج شاخ گاوميش مزين به طلا . در همان اوان مرگ الناصر لدين اللّه مردم جليقيه طمع در ثغور كردند و حكم خود به تن خويش به جنگشان رفت و كشتار و تاراج بسيار كرد و باز گرديد . پس ايشان خواستار آشتى شدند و پيمان بسته شد ولى خود پيمان بشكستند . آنگاه غالب غلام خود را به ديارشان فرستاد . او تا شهر سالم پيش رفت و اين پيش از ورود به دار الحرب بود . مردم جليقيه عليه او بسيج شدند و در شنت اشتيبن [ 1 ] دو سپاه به يك ديگر رسيدند . غالب بر آنان پيروز شد و منهزمشان ساخت و كشتار و تاراج بسيار كرد و سپاه او قدم به بلاد كنت فرنان [ 2 ] نهادند و سراسر آن را زير پى سپردند . سانچو پسر راميرو پادشاه بشكنس نيز نقض پيمان كرده بود . حكم ، يحيى بن محمد التجيبى امير سرقسطه را با سپاهى به جنگش فرستاد . پادشاه جليقيه به يارى سانچو آمد ولى يحيى دو سپاه را در هم شكست و آنان به دژهاى خود پناه بردند . يحيى در آن نواحى كشتار و تاراج كرد . همچنين حكم هذيل بن هاشم و غالب غلام خود را بار ديگر به نبردشان فرستاد ، اينان در آن نواحى دستبردهايى شگرف زدند و باز گرديدند . فتوحات حكم و سرداران او در ثغور و نواحى ديگر ، زبانزد گرديد . يكى از اين فتوحات بزرگ ، فتح دژ قلهره بود از بلاد بشكنس به دست غالب . حكم آن دژ را مورد توجه خويش قرار داد و آبادان نمود . سپس حصن يبه [ 3 ] را به دست حاكم وشقه بگشود و هر چه در آنجا بود از اموال و سلاح و خوردنيها همه را به غنيمت گرفت و همهء اموال از جمله گوسفند و گاو و
هامش
[ ( 1 ) ] متن : اشته [ ( 2 ) ] متن : فردلندقوس [ ( 3 ) ] متن : قطريبه .