تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
از غزواتش از شهر بيرون رفت و او را ، يعنى مطرف را به جاى خود در قصر نهاد . مطرف فرصت غنيمت شمرد و برادر را بى اذن پدر در زندان بكشت . امير عبد اللّه بر پسر خود محمد اندوهگين شد و پسر يك روزهء او ، عبد الرحمان بن محمد را به قصر خود برد و با فرزندان خود پرورش داد . امير عبد اللّه پسر خود مطرف را در سال 283 به نبرد صائفه ( تابستانى ) فرستاد ؛ وزير عبد الملك بن اميه نيز با او همراه بود . مطرف وزير را به سبب عداوتى كه در ميانشان بود بكشت . پدرش امير عبد اللّه كه سخت بر او خشم گرفته بود ، با او در آويخت و به نحو فجيعى به قتلش آورد و انتقام قتل پسر خود محمد و وزير را از او بستد . امير عبد اللّه پس از عبد الملك بن اميه پسرش اميه را مقام وزارت داد . او نسبت به بينوايان فروتن و نسبت به وزراء و اعيان سرگران بود . اين بود كه كينهء او به دل گرفتند و نزد امير عبد اللّه سعايت كردند كه جماعتى را برانگيخته تا براى برادرش هشام بن محمد بيعت بستاند . چند شهادتنامه نيز ترتيب دادند چنان كه قاضى بر آنها اعتماد مىتوانست كرد . همچنين به سعايت كنندگان اشارت كرد كه برخى از دشمنانش را نيز در زمرهء كسانى كه عليه آنها به بيعت كردند شهادت مىدهند ، قرار دهند . چون همهء كارها ساخته آمد اميهء وزير در سال 284 به قتل رسيد . آنگاه برادر خود هشام را نيز بكشت .

امارت عبد الرحمان الناصر بن محمد

امير عبد اللّه بن محمد بن عبد الرحمان در ماه ربيع الاول سال پايان قرن سوم پس از بيست و شش سال كه از امارتش گذشته بود بمرد و نوه‌اش عبد الرحمان ، پسر پسرش محمد كه به دست برادرش مطرف كشته شده بود به جايش نشست . امارت او يكى از عجايب بود زيرا او جوانى تازه سال بيش نبود ، در حالى كه اعمام پدرش زنده بودند و او در چنين وضعى امارت اندلس يافت . امير عبد الرحمان بن محمد ، اوضاع اندلس را سخت آشفته ديد ، به تمشيت آن پرداخت و با مخالفان به نبرد برخاست تا همه سر به فرمان آوردند و شورشگران از دژهاى خود فرود آمدند و آثار ابن حفصون كه سر كردهء آنها بود محو گرديد و مردم طليطله طوق طاعت به گردن نهادند و حال آنكه همواره به اغتشاش و شورش شهرت داشتند . سراسر اندلس و ديگر نواحى آن به مدت بيست و اند سال از ايام حكومت او در آرامش بود و و حكومت او قريب به پنجاه سال مدت گرفت . عصر او عصر پيروزى دولت بنى اميه در آن نواحى بود . از اين خاندان ، امير عبد الرحمان نخستين كسى است كه خود را امير المؤمنين خواند و اين به هنگامى بود كه قدرت خلافت عباسى در مشرق روى به افول نهاده بود و موالى