مىزيستند . هم رياست دولتى داشتند و هم علمى . ابن حزم گويد : اينان از زادگان وائل بن حجر هستند و نسب آنان را در كتاب جمهره آورده است . ابن حيان نيز در باب بنى حجاج چنين گفته است .
حجارى گويد : چون عبد اللّه بن حجاج كشته شد برادرش ابراهيم جاى او بگرفت و بنى خلدون را در قتل اميه يارى داد . و خود را فرمانبردار ايشان قرار داد .
چون كريب نيرو گرفت بر مردم اشبيليه ستم آغاز كرد و مردم از او برميدند و ابراهيم از اين امر سود جست و مدارا و مهربانى با مردم را پيشه گرفت . آنگاه چونان شفيعان به شفاعت از مظلومان پرداخت و اندك اندك امير عبد اللّه را واداشت تا امارت اشبيليه به دو دهد تا بدان وسيله بر كريب بن خلدون غلبه جويد . چون فرمان امارت گرفت و آن را به مردم نشان داد ، مردم بر كريب بن خلدون بشوريدند و او را كشتند .
ابراهيم بن حجاج همچنان در طاعت امير عبد اللّه بود . او شهر قرمونه را استحكام بخشيد و جايگاه اسبان خود را بدانجا برد و همواره ميان قرمونه و اشبيليه در آمد و شد بود .
چون ابراهيم بن حجاج بمرد ، حجاج بن مسلمه جاى او را بگرفت . ولى در نهايت اشبيليه به دست حجاج بن مسلمه افتاد و قرمونه به دست محمد بن ابراهيم بن حجاج . الناصر نيز منشور امارتش بداد .
حجاج بن مسلمه چندى بعد عصيان آغاز كرد و الناصر سپاه به جنگش فرستاد . ابن حفصون به يارى ابن مسلمه آمد ولى هر دو منهزم شدند و ابن مسلمه پسرش را به شفاعت نزد الناصر فرستاد ولى الناصر نپذيرفت .
ابن مسلمه يكى از ياران خود را در نهان نزد الناصر فرستاد . ولى او با الناصر براى كشتن ابن مسلمه توطئه كردند و الناصر منشور امارت به نام او نوشت . آنگاه خود با سپاه به سوى او رفت . ابن مسلمه بيرون آمد تا با الناصر گفتگو كند ولى به ناگاه با او در آويختند و بگرفتندش و به قرطبه بردند و عامل سلطان وارد اشبيليه گرديد .
يكى ديگر از شورشگران بر امير عبد اللّه ، يكى از خويشاوندان او بود ؛ كه يارانش بر او غدر كردند و به قتلش آوردند .
كشته شدن امير محمد بن امير عبد اللّه بن محمد سپس كشته شدن برادرش المطرف
مطرف همواره نزد پدر خود امير عبد اللّه از برادرش محمد سعايت مىكرد ، تا جايى كه اين سعايتها كارگر آمد و پدر بر محمد خشم گرفت . محمد چون كار را چنان ديد به ديار ابن حفصون رفت . سپس امان خواسته باز گرديد . مطرف همچنان در سعايت خويش پاى مىفشرد تا آنگاه كه پدر ، محمد را در يكى از حجرههاى قصر زندانى كرد و خود به يكى