تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
خواستار آشتى شد و منذر آشتى كرد ؛ ولى ابن حفصون پيمان بشكست و بار ديگر خلاف آغاز كرد . منذر او را در محاصره افكند و همچنان در محاصره‌اش بداشت تا منذر خود بمرد . چون امير عبد اللّه از نبرد ابن حفصون باز گرديد و كار او بالا گرفت ، چند بار ديگر با او رزم آزمود و چند بار شهر بندش كرد . ابن حفصون با ابن الاغلب صاحب افريقيه مكاتبه نمود و برايش هدايا فرستاد كه دعوت عباسيان را در اندلس در مناطقى كه در تصرف اوست آشكار كند . ابن الاغلب به سبب آشفتگى اوضاع افريقيه در پاسخ به او مماطله نمود . ابن حفصون بارها به قرطبه قصد دست اندازى داشت . در نزديكيهاى آن ، دژ بلايه را بنا كرد . امير عبد اللّه باز به جنگ او رفت و بلايه و استجه را بگشود . سپس آهنگ دژ او نمود و چندى در محاصره‌اش بداشت ، عاقبت از آنجا باز گرديد . ابن حفصون از پى او روان شد . امير عبد اللّه به حمله باز گرديد و منهزمش ساخت و از لشكر او بسيارى را بكشت . و البيره از اعمال او را بگرفت . ابن حفصون به بربشتر باز گشت و سپاه خود را بسيج كرد و به البيره باز گرديد و بر آن شهر دست يافت . امير عبد اللّه بار ديگر بر سر او لشكر كشيد و وزير ، احمد بن ابى عبده را به جنگ او فرستاد . وزير ، احمد بن ابى عبده با سپاهى به محاصرهء ابن حفصون رفت . او از ابراهيم بن حجاج كه خود در اشبيليه عصيان كرده بود يارى طلبيد . احمد بن ابى عبده آن دو را پس از نبردى شكست داد . ابن حجاج سر به فرمان آورد و امير عبد اللّه فرمان امارت اشبيليه را به او داد . ابن حفصون نيز بدان هنگام كه شيعيان علوى ، قيروان را از بنى الاغلب گرفته بودند به طاعت آنان در آمد و دعوت عبيد اللّه المهدى را در اندلس آشكار نمود . چون الناصر نيرومند شد و بر همهء كشور استيلا جست و شورشگران را به طاعت آورد ، ابن حفصون نيز به طاعت امويان در آمد . و به همان حال ببود تا در سال 306 پس از سى و هفت سال كه از عصيانش گذشته بود بمرد . پسرش جعفر به جاى او قرار گرفت . [ عبد الرحمان ] الناصر نيز تأييدش نمود . آنگاه برادرش سليمان بن عمر با پاره‌اى از رجال ملك همدست شدند و او را پس از دو يا سه سال كه از امارتش رفته بود كشتند . سليمان در خدمت [ عبد الرحمان ] الناصر بود ، پس به بربشتر رفت و جاى برادر را بگرفت . اين واقعه در سال 308 اتفاق افتاد . سليمان با [ عبد الرحمان ] الناصر دست مودت داده بود . او نيز منشور امارت همهء سرزمينهايى را كه از آن برادرش بود به او داده بود ولى سليمان پيمان بشكست و باز به طاعت آمد و چند بار ديگر پيمان شكنى كرد . [ عبد الرحمان ] الناصر وزير خود عبد الحميد بن بسيل [ 1 ] را با سپاهى به جنگش فرستاد .
هامش
[ ( 1 ) ] متن : سبيل .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 195 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى