تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
آلفونسو او را به قتل رسانيد .

شورش محمد بن تاكيت

در اين احوال ، محمد بن تاكيت كه از قبيلهء مصموده بود ؛ در ناحيهء ثغر در ايام امير محمد عصيان كرد و به مارده رفت . در آنجا سپاهى بود از عرب و كتامه . او حيله‌اى به كار برد و آنان را از آنجا براند و خود و قومش يعنى مصموده در آنجا فرود آمدند . چون ابن تاكيت مارده را بگرفت ، سپاهى از قرطبه به جنگ او رفت . عبد الرحمان بن - مروان نيز از بطليوس به يارى او آمد . سپاه قرطبه مدتى آنها را در محاصره گرفت سپس از آنجا برفت . در مارده جماعاتى از عرب و مصموده و كتامه بودند ؛ محمد بن تاكيت حيله‌هايى به كار برد تا عرب و كتامه و نزديكان آنان را از آنجا براند و خود و قومش مصموده ، در مارده به استقلال بماندند . و از آن پس ميان او و عبد الرحمان بن مروان صاحب بطليوس بدان سبب كه به يارى او آمده بود فتنه‌ها برخاست و جنگها در گرفت . ابن مروان بارها او را منهزم ساخت ، يكى از آنها در لقنت بود . در اين نبرد مصموديان نيك پاى داشتند و ابن تاكيت نيز از سعدون السرنباقى صاحب قلنبره مدد خواست ولى كارش به جايى نرسيد . عبد الرحمان بن مروان بر آنان سرورى يافت و حكومتش استوارى گرفت . آنگاه ابن حفصون او را طلب داشت تا امارت دهد . او سر بر تافت و پس از آن در ايام امير عبد اللّه هلاك شد . پسرش [ محمد بن ] عبد الرحمان بن مروان به جاى او نشست . او بسيارى از بربرهايى را كه در مجاورتش بودند بكشت . خود نيز پس از دو ماه كه از امارتش سپرى شده بود بمرد . پس از مرگ او امير عبد اللّه منشور امارت بطليوس را به دو تن از اميران عرب داد . بقاياى خاندان عبد الرحمان بن مروان به حصن شونه پناه بردند . اينان دو تن از فرزندان مروان و عبد اللّه پسران پسرش محمد بودند و عم آن دو مروان بود . آنگاه اين دو از حصن - شونه بيرون آمدند و به ديگر ياران جدشان عبد الرحمان پيوستند . كار آن دو امير كه در بطليوس بودند پريشان شد و ميانشان نزاع در گرفت و يكى ديگرى را به قتل آورد و بطليوس را همه از آن خود ساخت . عبد اللّه [ پسر محمد بن عبد الرحمان بن مروان ] در سال 286 از باروى شهر فرا رفت و او را بكشت و بطليوس را در تصرف آورد و كارش بالا گرفت . عبد اللّه چند دژ از دژهاى بربرها را بگرفت و همه سر در خط فرمانش آوردند . آنگاه با ابن تاكيت صاحب مارده نيز جنگ كرد . سپس ميانشان صلح افتاد و همه سر به اطاعت امير عبد اللّه آوردند . ولى بار ديگر ميانشان جنگهايى پديد آمد كه تا پايان دولتش همچنان دوام داشت .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 193 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى