تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
آنگاه الفونسو با عبد الرحمان بن مروان دل ديگرگون كرد و از او جدا شد . و عبد الرحمان [ بن مروان ] پس از نبردى كه با او كرد از دار الحرب بيرون آمد و به دژ انطانيه [ 1 ] در حوالى مارده فرود آمد و آن شهرى ويران بود . عبد الرحمان آنجا را آباد كرد و از جهت دفاعى استحكام بخشيد و هر چه از بلاد ليون كه بدان پيوسته بود و نيز برخى از بلاد جليقيه را بستد و به بطليوس در افزود . موسى بن ذى النون الهوارى عامل شنت بريه بود . سر از طاعت بتافت و به قصد حمله به طليطله آمد . مردم طليطله با بيست هزار سپاهى به مقابله بيرون آمدند . موسى بن - ذى النون آن سپاه در هم شكست . مطرف بن عبد الرحمان نيز با آنان بگريخت و از مردم خلق بسيارى كشته شدند . موسى بن [ 2 ] ذى النون در دليرى بى همانند بود و از جهت نسب در خور توجه . با سانچو [ 3 ] امير بشكنس رو بر رو شد . سانچو او را منهزم نمود و اسير كرد و به شنت بريه بازگشت و پيوسته در آنجا در نهايت قدرت مىزيست تا در اواخر دولت امير محمد در گذشت . در سال 261 اسد بن الحارث بن رافع [ 4 ] در تاكرونا [ 5 ] يعين رنده عصيان كرد . امير محمد سپاه فرستاد و اسد بن الحارث را محاصره كرد تا سر به اطاعت آوردند . در سال 263 امير محمد پسر خود منذر را به دار الحرب فرستاد . او راه خود را از مارده افكند . ابن مروان الجليقى در آنجا بود . گروهى از سپاهيان منذر بر مارده گذشتند . ابن - مروان به مقابله بيرون آمد . جماعتى از مشركان نيز با او بودند و او به يارى آنان استظهارى تمام داشت . ابن مروان اين گروه را تا آخرين نفر بكشت . در سال 264 بار ديگر امير محمد بن عبد الرحمان پسر خود منذر را به بنبلونه فرستاد . او بر سرقسطه گذشت و با مردمش نبرد كرد . سپس به تطيله رفت و در آن حوالى كشتار و تاراج نمود و بلاد بنى موسى را ويران نمود . سپس راه خود به سوى بنبلونه در پيش گرفت و آنجا را نيز ويران نمود و باز گرديد . در سال 266 امير محمد بن عبد الرحمان آهنگ آن كرد كه در رودخانه قرطبه كشتيهايى افكند تا به درياى محيط آيد و از آنجا از پشت سر جليقيه را مورد تاخت و تاز خويش قرار دهد . چون ساختن كشتيها به پايان آمد طوفان در گرفت و جز اندكى از آنان باقى همه در هم شكستند . در سال 267 عمر بن حفصون عصيان كرد . او در حصن بر بشتر [ 6 ] از جبال مالقه بود . سپاهيان آن ناحيه به سوى او گسيل شده ولى منهزم شدند و كار او بالا گرفت . سپاهيان امير
هامش
[ ( 1 ) ] متن : شايد : الانيه [ ( 2 ) ] متن : مظفر بن موسى [ ( 3 ) ] متن : شنجه . [ ( 4 ) ] متن : ربيع [ ( 5 ) ] متن : تاكرتا [ ( 6 ) ] متن : يشتر .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 190 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى