و به بلاد فرنگان رفت و كشتار بسيار كرد و اسيران گرفت و شهر بزرگشان را محاصره نمود و در اطراف آن كشتار و تاراج به راه انداخت و باز گرديد .
پادشاه قسطنطنيه تيوفيلوس [ 1 ] نزد امير عبد الرحمان بن الحكم در سال 225 هدايايى گسيل داشت و خواستار دوستى و پيوند با او گرديد . عبد الرحمان نيز به عوض هديهاى شايان بفرستاد و يحيى العزال را كه از بزرگان دولت بود نزد پادشاه فرستاد . او در شعر و حكمت اشتهار داشت . اين امر سبب استحكام مبانى دوستى ميان آنان گرديد و موجب آن شد كه نام عبد الرحمان بر سر زبان رجال دولت عباسى افتد .
در سال 236 نصر الخصى [ 2 ] كه امور دولت امير عبد الرحمان را به دست داشت هلاك گرديد . او به طرفدارى از عبد اللّه بن عبد الرحمان قصد كشتن مولاى خود و پسرش محمد - بن عبد الرحمان را كه وليعهد او بود نمود . مادر عبد اللّه كه زن محبوب عبد الرحمان بود و با محمد خصومت داشت نصر را واداشت تا آن دو را زهر بخوراند . طبيبى كه از بيم جان آن زهر را فراهم آورده بود آن راز را با كنيزى از آن عبد الرحمان در ميان نهاد . و او عبد الرحمان را آگاه نمود . روز ديگر كه شراب آوردند عبد الرحمان از نصر خواست كه با او شراب نوشد نصر عذر آورد ، عبد الرحمان سوگندش داد . نصر ناگزير بنوشيد و به شتاب سوار شده به خانهء خود رفت و در حال هلاك گرديد .
امارت محمد بن عبد الرحمان الاوسط
عبد الرحمان الاوسط بن الحكم بن هشام بن عبد الرحمان الداخل در ماه ربيع الآخر سال 238 پس از سى و يك سال حكومت بمرد ، ايام او ايام آرامش و سكون بود . اموال فراوان گرد آورد و قصرها و گردشگاهها احداث كرد و آب شيرين به قرطبه كشيد و آبگيرى بزرگ ساخت كه مردم از آن آب بر مىگرفتند . همچنين دو رواق بر مسجد قرطبه بيفزود ولى پيش از آنكه به پايانش بياورد بمرد . پسرش محمد آن را به پايان آورد . نيز در اندلس جامعهاى بسيار ساخت . عبد الرحمان الاوسط مردى آگاه به علوم شريعت و فلسفه بود .
رسوم پادشاهى بر پاى نمود و خود را از ديدار عامه بدور داشت . چون [ عبد الرحمان الاوسط ] بمرد پسرش محمد بن عبد الرحمان به جايش نشست . در آغاز امارتش سپاهى به سردارى برادر خود حكم به قلعهء رباح فرستاد تا با روى آن را عمارت كند . اين بارو را مردم طليطله ويران كرده بودند ، آنگاه به طليطله راند و در نواحى آن كشتار و تاراج كرد . آنگاه سپاهى به سردارى موسى بن موسى به تطيله فرستاد و در نواحى البه و قلاع آشوبها به راه انداخت و چند دژ را نيز بگشود و باز گرديد . آنگاه لشكرى ديگر به نواحى برشلونه و سرزمينهاى
هامش
[ ( 1 ) ] متن : توفلس
[ ( 2 ) ] متن : نصر الحفى .