تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
عمروس در افزود .

واقعهء ربض

حكم بن هشام در آغاز امارتش غرق در لذت خود بود . اهل علم و ورع چون يحيى - بن يحيى الليثى و طالوت الفقيه و جز ايشان در قرطبه جمع شدند و به خلاف او برخاستند . چون حكم به دفاع از خود پرداخت او را خلع كردند و با محمد بن القاسم عم هشام بن - [ حمزه ] بيعت كردند . او در ربض غربى قرطبه در محله‌اى متصل به قصر مىزيست . حكم در سال 187 آنجا را محاصره كرد و با آنان پيكار نمود و بر آنان پيروز شد و همه را پراكنده ساخت آنگاه خانه‌ها و مسجدهايشان را ويران نمود . آنان به فاس گريختند و از آنجا به اسكندريه رفتند و جماعتى از ايشان در آنجا ماندند تا آنگاه در آن سرزمين آشوبها بر پا نمودند و عبد اللّه بن طاهر صاحب مصر به اسكندريه سپاه برد و شهر را بگشود و آنان را به جزيرهء اقريطش راند . - چنان كه آورديم . رئيس اينان ابو حفص عمر البلوطى بود ، او همچنان بر آنان فرمان مىراند و پس از او فرزندانش جاى او بگرفتند ، تا آنگاه كه فرنگان آن جزيره را از ايشان بستدند .

واقعهء حفره در طليطله

مردم طليطله همواره با امراء در نزاع بودند و در حراست شهر خويش استوار . تا آنجا كه حكم از آن همه عصيان ملول گرديد و عمروس بن يوسف را از ثغر فرا خواند . عمروس از مردم وشقه بود و به مولد مشهور بود . حكم با او به گفتگو پرداخت تا راهى بيابد و عصيان مردم طليطله را چاره كند . پس فرمان امارت طليطله به نام او نوشت . عمروس به طليطله آمد و خود را به مردم نزديك ساخت چنان كه به دو اطمينان يافتند . روزى عمروس به - حيله‌گرى چنان پيشنهاد كرد كه حكم را خلع كنند و ديگرى از بنى اميه را به امارت بردارند . آنگاه گفت كه تا اصحاب امير در ميان شما نباشند و آزارتان ندهند ، چنان مىبينم كه شهر كى بنا كنم و من و اصحاب امير بدانجا نقل كنيم . مردم موافقت كردند و او آنچه مىخواست به انجام رسانيد . چندى گذشت حكم به عامل خود كه در ثغر شمالى بود در خفا پيام داد كه كسى را نزد او فرستد و از هجوم كفار به بلاد اسلام شكايت كند و از او يارى خواهد ، او نيز چنان كرد . حكم به سردارى پسرش عبد الرحمان و همراه با وزراء و سران ملك سپاهى روان كرد . اين سپاه مىبايست از طليطله بگذرد عبد الرحمان نيز سپاه را از ورود به شهر منع ننمود . در اين حال از سوى آن عامل كه خبر از هجوم كفار داده بود ،
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 182 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى