در سال 176 امير هشام بن عبد الرحمان وزير خود عبد الملك بن عبد الواحد بن مغيث را به جنگ روم فرستاد او به البه و ناحيهء قلاع رسيد و در نواحى آن كشتار بسيار كرد . آنگاه امير هشام بن عبد الرحمان بار ديگر او را با سپاهى به اربونه و جرنده گسيل داشت در آن دو جا نيز كشتار بسيار كرد و قدم به سرزمين شرطانيه [ 1 ] نهاد و با غنايم بىحساب باز گرديد . پادشاه از بشكنس و ملوكى كه در همسايگى او بودند مدد خواست . عبد الملك همه را در هم شكست .
هشام بن عبد الرحمان اين بار سپاهى به سردارى عبد الكريم بن عبد الواحد به بلاد جليقيه فرستاد . اين سپاه نيز كشتار بسيار كرد و با غنايم فراوان باز گرديد .
همچنين در اين سال در تاكرونا [ 2 ] فتنهاى عظيم برخاست . تا كرونا بلاد رنده است از اندلس . بربرها كه در آن ديار بودند سر از طاعت بر تافتند . امير هشام بن عبد الرحمان ، سپاهى به سردارى عبد القادر بن ابان بن عبد اللّه از موالى معاوية بن ابى سفيان بر سرشان فرستاد . او برفت و آنان را نابود ساخت و شهرهايشان را ويران نمود . آن معدود كه مانده بودند بگريختند و به ميان قبايل ديگر رفتند . تا كرونا مدت هفتاد سال خالى از سكنه و بى هيچ كشت و زرعى بيفتاد .
در سال 179 هشام بن عبد الرحمان ، سپاهى به سردارى عبد الملك بن عبد الواحد - بن مغيث به جليقيه فرستاد . اين سپاه به استرقه [ 3 ] رسيد . پادشاه جليقيان سپاه گرد آورد و از پادشاهان ديگر يارى خواست ولى جنگ نا كرده باز گرديد . عبد الملك از پى او روان شد و به بلاد جليقيه در آمد . سپاه او با سپاه ديگرى كه هشام به ناحيهء ديگر فرستاده بود به يك ديگر رسيدند و دست به دست هم داده در آن بلاد كشتار بسيار كردند . سپاهيان فرنگان راه بر آنان گرفتند و بر آنان دستبردى زدند ولى مسلمانان تندرست و پيروز از آن سرزمين بيرون آمدند .
حكومت حكم بن هشام بن عبد الرحمان
هشام بن عبد الرحمان در سال 180 در گذشت . هفت سال و به قولى هشت سال امارت راند ، اهل خير و صلاح بود . به غزو و جهاد بسيار مىرفت . او بود كه بناى جامع قرطبه را كه پدرش آغاز كرده بود به پايان آورد . از جمله كارهاى نيك او يكى آن بود كه صدقات را بر طبق كتاب خدا و سنت پيامبرش گرد مىآورد . چون هشام از دنيا برفت پسرش حكم به جايش نشست . او بر شمار بردگان خويش بسيار در افزود و اسبان آماده بر در سراى خويش بداشت . و چون جاى پاى استوار كرد خودكامگى پيشه گرفت . در آغاز امارتش ،
هامش
[ ( 1 ) ] متن : سلطانيه
[ ( 2 ) ] متن : تاكدنا
[ ( 3 ) ] متن : ميورقه .