ناحيهء قوريه [ 1 ] مسلط شد . در سال 152 امير عبد الرحمان خود را به جنگ او بسيج كرد .
ولى بر او دست نيافت و شقنا از شهرى به شهرى مىرفت و سپاه عبد الرحمان را مانده ساخت تا به دژ شبطران [ 2 ] مقام گرفت . اين دژ در جبال بلنسيه است . امير عبد الرحمان در سال 156 خود به سوى او رفت . پسر خويش سليمان بن عبد الرحمان را به جاى خود نهاد . در اين حال خبر رسيد كه مردم اشبيليه عصيان كردهاند و اين عصيان به سركردگى حيوة بن ملامس [ 3 ] و عبد الغافر [ 4 ] اليحصبتى به همدستى يمينان بود . امير عبد الرحمان از نبرد شقنا باز گشت و حادثهء اشبيليه او را بيمناك نمود . پس عبد الملك بن عمر را به جنگشان فرستاد . ياران عبد الملك دل بر مرگ نهاده حمله كردند ، عصيانگران اشبيليه منهزم شدند . عبد الملك بن عمر كشتار بسيار كرد آنگاه به نزد امير عبد الرحمان آمد . عبد الرحمان او را سپاس گفت و پاداشى نيك داد و دختر او را براى پسر خود به زنى گرفت و او را وزارت خويش داد .
چون سال 161 فرا رسيد دو تن از ياران شقنا بر او غدر كردند و سرش را برگرفتند و نزد امير عبد الرحمان آوردند .
در سال 162 عبد الرحمان بن حبيب الفهرى معروف به صقلبى [ 5 ] از افريقيه به اندلس راند تا دعوت به عباسيان كند . او در تدمير فرود آمد ، بربرها بر او گرد آمدند . سليمان - بن يقطان عامل بر شلونه بود ، عبد الرحمان بن حبيب به او نامه نوشت و او را به همدستى خويش فرا خواند و سليمان اجابت نكرد . صقلبى به گوشمال سليمان ، سپاه كشيد ولى شكست خورده به تدمير باز گرديد . امير عبد الرحمان خود لشكرى گران از قرطبه به سوى او راند .
صقلبى به كوههاى بلنيسيه زد . امير عبد الرحمان مالى بذل كرد تا يكى از ياران صقلبى او را به ناگاه بكشت و سرش را نزد او فرستاد . امير عبد الرحمان به قرطبه باز گرديد .
سپس دحية الغسانى در يكى از دژهاى البيره خروج نمود . امير عبد الرحمان شهيد بن - عيسى را به سوى او فرستاد . شهيد ، دحيه را به قتل رسانيد .
آنگاه جماعتى از بربر علم مخالفت بر افراشتند و ابراهيم بن شجرة [ 6 ] البرلسى [ 7 ] را بر خود امير ساختند . عبد الرحمان غلام خود بدر را به جنگ او فرستاد . بدر او را بگرفت و بكشت و آن جماعت را پراكنده ساخت .
در اين احوال قائد السلمى از قرطبه به طليطله گريخت و در آنجا عصيان آغاز كرد .
عبد الرحمان جيب بن عبد الملك [ القرشى ] را بر سر او فرستاد تا او را محاصره كرد و او در محاصره به هلاكت رسيد .
آنگاه در سال 164 لشكر به سرقسطه برد . سليمان بن يقطان و حسين بن يحيى [ 8 ] بن -
هامش
[ ( 1 ) ] متن : فوريه
[ ( 2 ) ] متن : شيطران
[ ( 3 ) ] متن : ملابس ، قلاقس
[ ( 4 ) ] متن : عبد الغفار .
[ ( 5 ) ] متن : قلمى
[ ( 6 ) ] متن : بحره
[ ( 7 ) ] متن : البرانس
[ ( 8 ) ] متن : عاصى .