عبد الرحمان بر سر او لشكر كشيد ، در نواحى اشبيليه چند روز با او جنگ كرد . علاء منهزم شد و هفت هزار تن از يارانش كشته شدند . عبد الرحمان سر بسيارى از آنان را به قيروان و مكه فرستاد و آنها را در نهان در ميان بازارهاى آن شهرها افكندند ، با سرهايى كه به بازار مكه افكندند علمى سياه و نيز نامهاى كه ابو جعفر المنصور به علاء نوشته بود همراه بود .
آنگاه سعيد اليحصبى معروف به مطرى در ناحيهء لبله به خونخواهى يمنيانى كه با علاء كشته شده بودند قيام كرد و اشبيليه را بگرفت . امير عبد الرحمان بر سر او لشكر آورد ، سعيد در دژى پناه گرفت ، امير عبد الرحمان او را محاصره نمود . غياث [ 1 ] بن علقمة اللخمى كه در شدونه بود مطرى را مدد فرستاد . ولى عبد الرحمان غلام خود بدر را فرستاد تا راه بر آنها بگرفتند و مدد به مطرى نرسيد .
امير عبد الرحمان محاصرهء قلعه را به دراز كشانيد . مطرى در يكى از روزها كه به جنگ بيرون آمده بود كشته شد . كسانى كه در قلعه بودند خليفة بن مروان را بر خود امير ساختند . عاقبت امان خواستند . امير عبد الرحمان امانشان داد و قلعه را ويران نمود و خليفة بن مروان را بكشت . آنگاه براى نبرد با غياث به جانب شدونه راند . ياران غياث نيز امان خواستند . امير عبد الرحمان امانشان داد و به قرطبه باز گشت . آنگاه در كورهء جيان عبد الرحمان بن خراشة الاسدى خروج كرد . امير عبد الرحمان لشكر بر سر او فرستاد . يارانش از گردش پراكنده شدند و او خود امان خواست و امانش داد .
در سال 150 [ 2 ] غياث بن المسير الاسدى [ 3 ] خروج كرد . عامل باجه سپاهى گرد كرد و به سوى او راند و منهزمش ساخت و او را بكشت و سرش را نزد امير عبد الرحمان به قرطبه فرستاد . در اين سال امير عبد الرحمان ساختن باروى قرطبه را آغاز كرد .
آنگاه مردى در مشرق اندلس از ميان بربرهاى مكناسه خروج نمود . او شقنا بن - عبد الواحد نام داشت ، كودكان را تعليم مىداد و مدعى بود كه او از فرزندان حسين الشهيد است و نامش عبد اللّه بن محمد است . او به شنت [ 4 ] بريه رفت و خلقى از بربر بر او گرد آمدند و به جدال امير عبد الرحمان بيرون آمد . شقنا به كوه گريخت و در آنجا پناه گرفت .
امير عبد الرحمان بازگشت و حبيب بن عبد الملك [ بن عمر بن الوليد بن عبد الملك ] را امارت طليطله داد و حبيب سليمان بن عثمان بن مروان بن عثمان ابان بن عثمان بن عفان را بر شنت بريه گمارد . شقنا با سليمان به نبرد پرداخت و او را به قتل رسانيد و بر همهء
هامش
[ ( 1 ) ] متن : عتاب
[ ( 2 ) ] متن : 105
[ ( 3 ) ] متن : غياث بن المستبد الاسدى .
[ ( 4 ) ] متن : شنه .