بيعت كرد . پس به قرطبه رخت كشيد و در آنجا يمنيان با او بيعت نمودند .
خبر به والى اندلس يوسف بن عبد الرحمان الفهرى رسيد . او در آن هنگام در جليقيه به غزا رفته بود . سپاه باز آورد و به قرطبه راند . وزيرش صميل بن حاتم به تلطف با عبد الرحمان بن معاويه اشارت كرد و گفت اگر نتوانست به ملاطفت چارهء او كند آنگاه راه غدر پيش گيرد .
عبد الرحمان بن معاويه از منكب به مالقه رفت در آنجا با او بيعت كردند ، سپس به رنده و شريش و اشبيليه در آمد و در همه جا دست بيعتش دادند و از هر سو سيل مرد و مال به سوى او روان شد . چنان كه براى يوسف بن عبد الرحمان جز فهريان و قيسيان هيچكس نماند و اين به سبب وجود صميل بن حاتم بود .
عبد الرحمان بر سر او لشكر برد . در خارج شهر قرطبه نبرد در گرفت . يوسف عبد الرحمان الفهرى شكست خورد و به غرناطه گريخت و در آنجا حصار گرفت . امير عبد الرحمان از پى او برفت و با او جنگ در پيوست . يوسف اظهار مصالحه نمود . پيمان چنان نهادند كه او در قرطبه بماند و از آنجا خارج نشود ولى يوسف پيمان بشكست . و در سال 141 به طليطله رفت و قريب به بيست هزار تن از بربرها بر او گرد آمدند . امير عبد الرحمان ، عبد الملك بن عمر المروانى را كه به تازگى از مشرق نزد او آمده بود به جنگش فرستاد . پدرش عمر پسر مروان بن الحكم بود و او در كفالت برادر خود عبد العزيز در مصر مىزيست . چون عمر در سال 115 هلاك شد ، عبد الملك در مصر ماند و چون مسوده به سرزمين مصر داخل شدند ، عبد الملك با ده مرد از مصر بيرون آمد و آهنگ اندلس نمود . اين ده مرد كه از خاندان او بودند به دليرى و جنگاورى شهره بودند . چون به امير عبد الرحمان پيوست ، امير عبد الرحمان او را امارت اشبيليه داد و پسرش عمر بن عبد الملك را امارت مورور .
يوسف بن عبد الرحمان الفهرى لشكر بياورد و دو فريق جنگ آغاز كردند . عاقبت در لشكر يوسف شكست افتاد و او بگريخت و يكى از يارانش در ناحيه طليطله او را به قتل رسانيد و سرش را ببريد و نزد امير عبد الرحمان آورد . با مرگ يوسف كار عبد الرحمان بن - معاويه استقرار پذيرفت و به قرطبه مستقر شد و قصر و مسجد جامع ساخت كه در آن هشتاد هزار دينار هزينه كرد ولى پيش از پايان يافتنش بمرد .
امير عبد الرحمان چند مسجد ديگر بنا كرد و جماعتى از اهل بيت او از مشرق نزد او آمدند .
او در آغاز خطبه به نام ابو جعفر المنصور عباسى مىخواند ولى چون در اندلس جاى پا استوار كرد نام منصور از خطبه بينداخت و آن قدرت و شوكت آل مروان را كه در مشرق از ميان رفته بود تجديد نمود . طرفداران بنى عباس را كه در نواحى اندلس بودند قلع و قمع كرد و نام عباسيان را از منبرها بر افكند و راه آمد و شد داعيان را ببست .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 174
مساهمون: ابن خلدون
ص١٧٤