به يك سال از امارتش اتفاق افتاد .
پس از بلج ثعلبة بن سلامة الجذامى به امارت رسيد . او پس از هلاكت بلج فرمانروايى اندلس يافت . فهريان از او جدا شدند و سر به طاعت نياوردند . ثعلبه در اندلس دادگرى پيشه گرفت و ده ماه بر همهء آن نواحى فرمان راند تا يمانيان بر او بشوريدند و كار بر او دشوار گرديد و فتنهها بالا گرفت تا آنگاه كه ابو الخطار حسام بن ضرار الكلبى از سوى حنظلة بن صفوان عامل افريقيه به اندلس آمد . ابو الخطار در سال 125 از تونس به كشتى نشست و به اندلس وارد شد . اندلسيان سر به فرمانش نهادند و ثعلبة بن سلامه و ابن ابى نسعه [ 1 ] و پسران عبد الملك بن قطن به پيشبازش شتافتند . او نيز به آنان نيكى نمود . و كارش استقامت گرفت .
ابو الخطار مردى دلير و كريم بود و دورانديش . شاميان در خدمت او فراوان بودند .
چون قرطبه را گنجاى ايشان نبود هر گروه در شهرى گرد آمدند و آن را به نام شهرهاى شام كه به آنها شباهت داشت ناميدند . مثلا دمشقيان به البيره فرود آمدند و آنجا را دمشق خواندند و مردم حمص به اشبيليه رفتند و آن را حمص نام نهادند . مردم قنسرين در جيان [ 2 ] مكان گرفتند و جيان را قنسرين گفتند و اهل اردن به ريه در آمدند و آن را اردن ناميدند .
و فلسطينيان به شدونه كه همان شريش است فرود آمدند و آن را فلسطين ناميدند و مصريان به تدمير آمدند و آن را مصر خواندند .
ثعلبة بن سلامه به مشرق راند و به مروان بن محمد پيوست و در جنگهاى او شركت جست .
ابو الخطار [ 3 ] اعرابى سخت اهل عصبيت بود . به هنگام امارتش به يمنيان تعصب مىورزيد و مصريان را فرو مىگذاشت و قيسيان را تحقير مىكرد . روزى صميل [ 4 ] بن حاتم [ 5 ] بن شمر بن ذى الجوشن كه سرور قيسيان و رئيس مضريان [ 6 ] بود به مجلس او در آمد . ابو - الخطار به او درشتى كرد و او را از جايش بجنبانيدند چنان كه عمامهاش بر سرش كج شد .
چون بيرون آمد يكى از حاجبان گفت . اى پسر ذو الجوشن عمامهء خود را بر سر راست كن .
گفت : اگر مرا قوم و قبيلهاى است آن را راست خواهند كرد . صميل بن حاتم از آن روز قوم خود را عليه ابو الخطار برانگيخت . قوم او نيز به دو پاسخ دادند . يمنيانى هم كه از ابو الخطار سر بر تافته بودند با او يار شدند و در سال 128 ابو الخطار را پس از چهار سال و نه ماه كه از امارتش مىگذشت خلع كردند و به جاى او ثوابه بن سلامة الجذامى را برگزيدند . و اين خود سبب جنگى شد [ زيرا يمنيان مىخواستند كه ابو الخطار باز گردد و مضريان با بازگشت او مخالفت مىورزيدند . ] پس مردم اندلس يوسف بن عبد الرحمان بن -
هامش
[ ( 1 ) ] متن : ابى سعد
[ ( 2 ) ] متن : حسان
[ ( 3 ) ] متن : ابو الخطاب .
[ ( 4 ) ] متن : ضميل
[ ( 5 ) ] متن : حاكم
[ ( 6 ) ] متن : حضريان .