جاهليت هم ريختن خون در آنجا و آزار زائرانش حرام بود ؛ بر ما منت مىگذارى ، تو از اين هم فراتر رفته و حجر الاسود را كه به مثابهء دست راست خداوند در زمين است و بندگانش با آن مصافحه مىكنند از جاى كندهاى و آن را به سرزمين خود بردهاى . حال انتظار دارى كه تو را سپاس گويم . خداوند تو را لعنت كند و لعنت كند . سلام بر كسى كه مسلمانان از زبان و دستش در امان باشند و در اين جهان كارى مىكند كه در روز بازپسين بتواند پاسخگوى آن باشد . » بدين نامه قرمطيان از طاعت عبيديان بيرون آمدند .
چون المقتدر در سال 320 به دست مونس الخادم كشته شد و برادرش قاهر به خلافت نشست كسى را به امارت حج آن سال معين كرد ولى از آن سال به بعد راه حج عراق منقطع گرديد ، تا آنگاه كه در سال 327 ابو على يحيى الفاطمى ( ؟ ) از عراق به ابو - طاهر نامه نوشت و چنين قرار داد كه راه حاجيان را با گرفتن مبلغى از آنان به عنوان باج بگشايد . ابو طاهر از جهت دينى او را بزرگ مىداشت ، از اين رو اين پيشنهاد را بپذيرفت و از حاجيان باج گرفتن آغاز كرد و چنين چيزى در اسلام - تا آن زمان - سابقه نداشته بود .
در اين سال در مكه به نام الراضى باللّه پسر المقتدر باللّه و برادرش المتقى [ 1 ] اللّه بعد از او خطبه خوانده شد .
در اين سال نيز قافلهء عراق از بيم قرمطيان به حج نرسيد . چون المستكفى باللّه پسر المكتفى باللّه در سال 333 به دست توزون [ 2 ] امير الامراء به خلافت نشست ، به سبب مصالحهاى كه بعد از ابو طاهر با قرمطيان صورت گرفته بود راه مكه گشوده شد .
در سال 334 در مكه به نام المطيع للّه پسر المقتدر باللّه و نيز معز الدولهء ديلمى خطبه خوانده شد و اين در ايامى بود كه معز الدوله بر بغداد مستولى شده بود و چشمان المستكفى را كنده و او را به بند كشيده بود . از آن پس مراسم حج به سبب استيلاء قرمطيان تعطيل شد .
قرمطيان حجر الاسود را در سال 339 به امر المنصور العلوى صاحب افريقيه باز - گردانيدند . او اين فرمان را به امير قرمطيان احمد بن ابى سعيد داده بود .
سپس در سال 342 حاجيان را در مكه دو امير الحاج بود يكى از عراق و يكى از مصر . بر سر اينكه به نام پسر بويه پادشاه عراق خطبه خوانده شود يا به نام على بن - اخشيد صاحب مصر ، ميان دو گروه نبرد افتاد و مصريان منهزم شدند و به نام پسر بويه خطبه خوانده شد و از آن پس باز ديگر راه حاجيان گشوده شد .
در سال 348 حاجيان از بغداد و مصر بيامدند . امير الحاج از عراق ابو عبد اللّه احمد -
هامش
[ ( 1 ) ] متن : المقتضى
[ ( 2 ) ] متن : توروز .