تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
كار ابو الفتوح نيز بالا گرفت و امارتش در مكه پاى بر جا ماند . القادر باللّه در سال 396 به او نامه نوشت و اجازت خواست كه حاجيان عراق به مكه بيايند . او نيز اجازت داد به شرطى كه خطبه به نام الحاكم بامر اللّه فرمانرواى مصر باشد . الحاكم بامر اللّه نزد ابن الجراح امير طيئ كس فرستاد تا راه بر حاجيان عراق ببندد . در اين سال شريف الرضى و برادرش مرتضى با حاجيان بودند . ابن الجراح با آنان ملاطفت نمود و به شرطى كه باز نگردند ، راهشان را بگشود . در سال 394 اصيفر [ 1 ] المنتفقى [ 2 ] بدان هنگام كه جزيره را در تصرف داشت راه بر حاجيان بغداد بگرفت . دو تن از قاريان كه در كاروان بودند او را موعظه كردند و او دست از ايشان بداشت . در سال 402 اعراب خفاجه راه بر حاجيان گرفتند و غارتشان كردند . ابو الحسن على - بن مزيد [ 3 ] امير بنى اسد از پى ايشان رفت و سركوبشان نمود . سال بعد نيز بازگشتند تا دست به چنان كارى زنند . على بن مزيد نيز بازگشت و بار ديگر تار و مارشان نمود . اين اعمال سبب بلند شدن نام او گرديد و نيز سبب حكومت يافتن او و قومش شد . در سال 42 ( ؟ ) الحاكم بامر اللّه العلوى به عمال خود نوشت كه از ابو بكر و عمر برائت جويند . ابو الفتوح حسن بن جعفر العلوى امير مكه را خوش نيامد و عصيان آغاز كرد و وزير ابو القاسم المغربى او را وا داشت تا به نام خود خطبه خواند . او نيز چنين كرد و الراشد باللّه لقب يافت . آنگاه به شهر رمله رفت تا حسان بن المفرج بن الجراح الطائى را با خود همدست نمايد زيرا ميان او و الحاكم بامر اللّه خصومتهايى پديد آمده بود . الحاكم بامر اللّه اموالى در ميان بنى الجراح تقسيم كرد آنان از گرد ابو الفتوح پراكنده شدند و او را تسليم نمودند . وزير المغربى به ديار بكر از سرزمين موصل گريخت . ابن سيابه ( ؟ ) نيز با او بود . الحاكم بامر اللّه فرمان داد تا راه آذوقه بر حرمين بستند تا آنگاه كه ابو الفتوح سر به فرمان آورد ، پس الحاكم بامر اللّه او را عفو كرد و بار ديگر به امارت مكه‌اش باز آورد . در اين سال هيچ كس از عراق به حج نتوانست رفت . در سال 412 ابو الحسن محمد بن الحسن الاقساسى [ 4 ] فقيه طالبيين با مردم عراق حج به جاى آورد . بنى نبهان از قبيلهء طئ راه بر كاروان بگرفت . اميرشان حمار [ 5 ] بن عدى بود . ميان دو گروه نبرد افتاد بنى نبهان منهزم گرديد و اميرشان كشته شد . در اين سال به نام الظاهر پسر الحاكم بامر اللّه خطبه خوانده شد . در سال 413 مردى از مصريان به هنگام حج بيامد و گرزى در دست داشت . آن
هامش
[ ( 1 ) ] متن : اصيغر [ ( 2 ) ] الثعلبى [ ( 3 ) ] متن : على بن يزيد [ ( 4 ) ] متن : الافساسى . [ ( 5 ) ] حش : حسان .