گرز بر حجر الاسود فرو كوبيد و آن را سوراخ كرد و گفت : تا كى اين سنگ را مىپرستيد و مىبوسيد ؟ مردم بر سر او ريختند و كشتندش . آنگاه عراقيان به مصريان حمله آوردند و اموالشان را تاراج كردند و بعضى را كشتند .
در سال 415 [ 1 ] نقيب بن الاقساسى امير الحاج عراق بود ولى از عرب بترسيد و به دمشق باز گرديد و در سال بعد به حج رفت . در آن سال حج عراق باطل گرديد .
چون در سال 422 القائم بامر اللّه عباسى به خلافت رسيد ، آهنگ آن داشت كه كاروان حج را روانه سازد ولى به سبب استيلاء اعراب و از هم گسيختگى اوضاع آل بويه نتوانست . پس در مكه بنام المستنصر باللّه پسر الظاهر باللّه خطبه خوانده شد .
آنگاه امير ابو الفتوح حسن بن جعفر بن محمد بن سليمان زعيم مكه و رئيس بنى سليمان بمرد . وفات او در سال 430 پس از چهل سال فرمانروايى اتفاق افتاد . پس از او امارت مكه به پسرش شكر رسيد . ميان او و مردم مدينه كشمكشهايى بود كه در اثناء آن مدينه را در تصرف آورد و حرمين مكه و مدينه از آن او شد . با مرگ او دولت بنى سليمان در سال 430 منقرض گرديد و چنان كه خواهيم آورد دولت هواشم جايگزين آن شد .
اين شكر همان است كه بنى هلال بن عامر مىپندارند با جازيه ( ؟ ) دختر سرحان از امراى اثبج زناشويى كرده است و خبر آن ميانشان معروف است ، آن را به صورت قصه و حكايت براى هم نقل مىكنند و به اشعارى از همان لغت مىآرايند و او را شريف بن - هاشم گويند .
اين حزم گويد : جعفر بن ابى هاشم در ايام اخشيديان بر مكه غلبه يافت . پس از او پسرانش عيسى بن جعفر و ابو الفتوح و پسرش شكر بن ابى الفتوح حكومت كردند و با مرگ شكر منقرض شدند . زيرا شكر را فرزند نبود و امور مكه به دست غلامى از آن او افتاد .
پايان كلام ابن حزم . و اين ابو هاشم كه جعفر به دو منسوب است پدر اين هواشم كه از آنان ياد خواهيم كرد نيست . زيرا اين در ايام اخشيديان بوده و آن در ايام المستضيء العبيدى [ 2 ] و ميانشان قريب صد سال فاصله است .
خبر از دولت هواشم از بنى حسن در مكه و سرگذشت ايشان تا انقراضشان
اين هواشم از فرزندان ابو هاشم محمد بن الحسن بن محمد بن موسى بن عبد اللّه بن - ابى الكرام بن موسى الجون هستند و نسب او معروف است چنان كه آورديم . ميان هواشم و سليمانيان همواره فتنههايى بوده است .
هامش
[ ( 1 ) ] متن : 413
[ ( 2 ) ] شايد المستضر العبيدى درست باشد . ( ؟ )