اسماعيل يك سال پس از خروجش يعنى در سال 252 ، در ايام جنگ المستعين و المعتز به مرض آبله بمرد . و كسى كه به جاى او بنشيند نداشت . برادرش محمد الاخيضر كه از او بيست سال بزرگتر بود جايش را بگرفت . محمد به يمامه رفت و آنجا را بگرفت و قلعهء حضرميه را در تصرف آورد . فرزندان او محمد و ابراهيم و عبد اللّه و يوسف بودند . چون هلاك شد پسرش يوسف به جاى او نشست . در تمام عمر پسر او اسماعيل در حكومت با او شريك بود . چون يوسف نيز بمرد اسماعيل به انفراد در يمامه حكومت مىكرد . از برادران او حسن و صالح و محمد ( بنى يوسف ) بودند . چون اسماعيل بمرد برادرش حسن به جايش نشست و پس از او احمد بن حسن . اينان همچنان بر مسند حكومت بودند تا آنگاه كه قرمطيان بر ايشان غلبه يافتند و حكومتشان بر انداختند . و البقاء للّه .
در شهر غانه از بلاد سياهان در مغرب در سمت درياى محيط ، كشور بنى صالح قرار دارد . صاحب كتاب رجار [ 1 ] در جغرافيا از آنان نام برده است . ما از نسب اين صالح خبرى كه بتوان بر آن اعتماد كرد نيافتيم . يكى از مورخان گويد كه او صالح بن عبد اللّه بن - موسى بن عبد اللّه ملقب به ابو الكرام ابن موسى الجون است كه او در ايام مأمون در خراسان خروج كرد . او را نزد مأمون آوردند و مأمون او را به زندان افكند و سپس پسرش محمد خروج كرد . فرزندانش به مغرب رفتند ، ايشان را در غانه حكومت بود . ابن حزم در اعقاب موسى الجون كسى را به نام صالح نياورده است . شايد او همان صالح باشد كه چندى پيش در شمار فرزندان يوسف بن محمد الاخيضر از او ياد كرديم . و اللّه اعلم .
خبر از دولت سليمانيان از بنى الحسن در مكه و پس از آن در يمن و مبادى امورشان و تصاريف احوالشان
شهر مكه مشهورتر از آن است كه آن را بشناسانيم يا توصيفش كنيم . اما اجمالا مىگوييم كه چون قريش كه ساكنان آن بودند پس از قرن سوم در اثر فتنههايى كه در حجاز پى در پى رخ داد از آنجا برفتند و در آنجا جز پيروان بنى حسن و مشتى مردم ديگر كه بيشتر بردگان سياه حبشى يا ديلمى بودند كس باقى نماند ، عمال شهر بيشتر از جانب بنى - عباس و پيروان ايشان بودند و همواره به نام ايشان خطبه مىخواندند . تا هنگامى كه آتش فتنه در ايام المستعين و المعتز افروخته شد و نيز حوادثى كه پس از آن دو پديد آمد .
از آن پس رياست بر عهدهء فرزندان سليمان بن داود بن الحسن المثنى بن الحسن السبط قرار گرفت . در پايان قرن دوم ، بزرگ اين خاندان محمد بن سليمان بود ولى اين همان سليمان - بن داود نيست . زيرا ابن حزم دربارهء آن يك گويد كه او در ايام مأمون در مدينه قيام
هامش
[ ( 1 ) ] مراد جغرافياى ادريسى است .