وى مردى دانشمند بود . از اين رو او را نيز بزرگ مىداشتند و از هر سو به دو روى آوردند و برايش اموالى گرد كردند و او را پيشواى خود ساختند . احمد به صاحب قلعه پيوست .
او نيز اكرامش كرد و زمام كارها را به دستش سپرد . چون صاحب قلعه بمرد ، احمد بر قلعه مستولى شد و دست اصحاب خود را بگشاد و آنان در آن جادهها رهگذران را به وحشت افكندند .
اسماعيليان سپس بر قلعه الموت ، در نواحى قزوين دست يافتند . اين قلعه از بناهاى ديلم بود و معنى آن تعليم عقاب است و اين ناحيه را طالقان گويند . اين نواحى در ضمان شرفشاه الجعفرى بود و مردى علوى از سوى او در آنجا بود . و در رى مردى بود به نام ابو مسلم كه داماد نظام الملك بود . حسن بن الصباح با او آشنايى داشت . حسن در آن ميان از نجوم و سحر و ديگر علوم آگاه بود و او از جمله شاگردان ابن عطاش صاحب قلعهء اصفهان بود . ابو مسلم او را متهم ساخت كه جماعتى از داعيان مصرى نزد او آمدهاند .
حسن به سبب اين اتهام بگريخت و در چند شهر درنگ كرد تا بالاخره به مصر رسيد . المستنصر باللّه خليفه علوى او را گرامى داشت و فرمان داد برود و مردم را به امامت او دعوت كند . حسن از او پرسيد كه پس از تو چه كسى امام خواهد بود ؟ المستنصر باللّه به پسر خود نزار اشاره كرد . حسن از مصر به شام و جزيره و ديار بكر و بلاد روم رفت و به خراسان باز گشت .
و چون در ضمن سفرهاى خود به الموت رسيد ، بر آن علوى كه در آنجا بود فرود آمد . علوى او را گرامى داشت و معتقد بود كه وجود او سبب خير و بركت مىشود . حسن در قلعه كه بود ، در نهان مىكوشيد كه جاى پاى استوار كند و قلعه را در تصرف خود گيرد . چون كار خويش بسيجيد علوى را از آنجا براند و الموت را از آن خود كرد .
چون خبر به نظام الملك رسيد ، سپاهى بر سر او فرستاد . اينان قلعه را محاصره كردند .
چون از محاصره به تنگى افتاد چند تن از باطنيان را بفرستاد تا نظام الملك را كشتند . پس از كشته شدن نظام الملك آن سپاه باز گرديد .
باطنيان بر قلعهء طبس و هر چه در اطراف آن بود ، چون قلعههاى قهستان و خور [ 1 ] و زوزن [ 2 ] و قاين [ 3 ] استيلا يافتند .
قهستان پيش از اين از آن آل سيمجور [ 4 ] از امراء آل سامان در خراسان بود ، اينك يكى از اعقاب آنان به نام منور در آنجا بود . عامل قهستان قصد آن داشت كه بى هيچ عقد شرعى خواهرش را از او بستاند . او اسماعيليان را فراخواند و آنان را بر آن قلعهها چيرگى داد .
اسماعيليان قلعه خالنجان را كه در پنج فرسخى اصفهان بود و از آن مؤيد الملك
هامش
[ ( 1 ) ] متن : هى
[ ( 2 ) ] متن : زرون
[ ( 3 ) ] متن : قائد
[ ( 4 ) ] متن : سيجور .