فرزند نظام الملك بود تسخير كردند . اين قلعه از مؤيد الملك به چاولى سقاوو [ 1 ] از امراء غز ( سلجوقى ) رسيده بود و او يكى از تركان را بر آنجا امارت داده بود . يكى از باطنيان نزد او رفت و خود را به او نزديك كرد و هدايايى داد و چنان كرد تا كليدهاى قلعه را به دست او سپارد . آنگاه به احمد بن عبد الملك بن عطاش در نهان پيام فرستاد ، او نيز با جمعى از يارانش شب هنگام از شاه دژ بيامد . آن ترك بگريخت و ابن عطاش قلعه را بگرفت و هر كه را در آنجا بود بكشت و با تسخير آن قلعه بر مردم اصفهان پيروزى جست و بر آنها باج و ساو نهاد .
ديگر از قلعههاى اسماعيليان قلعهء استوناوند [ 2 ] است ميان رى [ 3 ] و آمل [ 4 ] . اسماعيليان پس از ملكشاه آنجا را نيز به حيله گرفتند و نيز قلعهء اردهن [ 5 ] است كه ابو الفتوح - خواهرزادهء حسن بن الصباح آنجا را تصرف كرد . نيز قلعهء كرد كوه است . ديگر قلعهء ناظر است در خوزستان و قلعهء طنبور نزديك ارجان . اين قلعه را ابو حمزة الاسكاف گرفت . او به مصر رفته و مذهب ايشان گرفته بود و به عنوان داعى باز گشته بود . همچنين قلعهء خلادخان [ 6 ] بين فارس و خوزستان . مفسدان قريب به دويست سال قلعه را در تصرف داشتند و از آنجا به زدن كاروانها مىپرداختند . تا آنگاه كه عضد الدولة بن بويه آن را بگشود و ساكنانش را بكشت . چون ملكشاه به پادشاهى رسيد آن را به امير انر به اقطاع داد . او نيز يكى را از سوى خود به آنجا فرستاد . باطنيان ارجان دست به كار فريب او شدند تا قلعه را از او بخرند ، او نفروخت . گفتند حال كه از فروختن سر بر مىتابى كسى را مىفرستيم كه با تو مناظره كند تا به تو ثابت كنيم كه مذهب ما حق است . پس چند تن را بفرستادند . اينان غلام او را در بند كردند و كليدها را از او خواستند . او نيز از بيم جان كليدها را تسليم كرد . پس صاحب قلعه را دستگير كردند و با تصرف اين قلعه قدرتشان افزون شد .
از اين پس مردم آهنگ قتل اسماعيليان كردند و جهاد با ايشان در زمرهء اعتقاداتشان درآمد و از هر سو بر ايشان بشوريدند . در اصفهان همكان دست به كشتارشان گشودند . اينان به هنگام محاصرهء اصفهان به وسيلهء سلطان بركيارق بر شهر غلبه يافتند . در آن هنگام محمد برادرش و خاتون الجلالية ( تركان خاتون ) مادرش در اصفهان بودند .
در آن ايام بود كه باطنيان مجالى يافتند و دعوتشان را در همه جا گسترش دادند و بسيارى را به دست پيروانشان به قتل رسانيدند . اين امر سبب آشوب مردم عليه ايشان شد . جمعى را كشتند و گودالهايى كندند و در آنها آتش افروختند و رباطنيان آوردند و در آن گودالهاى پر آتش افكندند .
هامش
[ ( 1 ) ] متن : سقاور
[ ( 2 ) ] متن : اسوياوند
[ ( 3 ) ] متن : الرمل
[ ( 4 ) ] متن : آمد .
[ ( 5 ) ] متن : ازدهر
[ ( 6 ) ] متن : ملاوخان .