چاولى سقاوو والى فارس نيز قصد جهاد باطنيان كرد . جماعتى از يارانش را بر انگيخت كه عليه او بشورند و چنان وانمود كنند كه از او مىگريزند و به باطنيان مىپيوندند ، آنان نيز چنين كردند و باطنيان به ايشان اعتماد يافتند . چاولى چنان كه گويى مىگريزد عازم همدان شد [ باطنيان به تحريك آن گروه از ياران چاولى كه به ايشان پيوسته بودند ، بيرون آمدند تا راه بر او بگيرند و اموالش بستانند ولى چون به چاولى رسيدند وضع ديگرگون شد و از دو سوى شمشير در باطنيان نهادند و از آن جمع تنها سه تن توانستند به كوههاى اطراف بگريزند . ] [ 1 ] باطنيان پس از آن براى قتل امراى سلجوقى به همدان مىرفتند . هر يك از ايشان خنجرى در درون جامهء خود پنهان مىكرد و خود دل بر مرگ مىنهاد و به يكى از آن اميران حمله مىكرد و او را مىكشت . آنكه ايشان را بر اين اعمال وامىداشت سلطان بركيارق بود كه براى پيروزى بر برادر خود ، از آنان مدد گرفته بود . باطنيان خود را به اين اميران آنقدر نزديك مىكردند كه بتوانند آنان را خنجر زنند و غالبا آن امير هلاك مىشد و آن باطنى را هم فورا مىكشتند . جماعتى از ايشان نيز بدين گونه كشته شدند .
چون بركيارق بر برادرش محمد پيروز گرديد ، باطنيان در ميان سپاه او پراكنده شدند ، و جمعى از ايشان را به كيش خود خواندند و جمعى را كه پذيرا نمىآمدند تهديد به قتل نمودند تا آنجا كه سران سپاه و اميران بر جان خود بيمناك شدند و در مواقع عادى هم كه بيرون مىآمدند سلاح بر مىگرفتند و زره در زير جامه مىپوشيدند . پس شكايت به بركيارق بردند و ماجرى بگفتند ، و گفتند كه در ميان سپاه برادرش شايع شده كه بركيارق باطنى است .
بركيارق چون اين سخنان بشنيد فرمان قتل اسماعيليان داد و خود سوار شد و لشكريانش با او همراه شدند و هر جا باطنى يافتند كشتند . حتى امير محمد بن دشمنزيار از اعقاب علاء - الدولة بن كاكويه كه فرمانرواى يزد بود نيز به باطنيگرى متهم شد . او نيز بگريخت ولى يافتند و كشتندش .
همچنين به بغداد نامه نوشتند تا ابو ابراهيم اسد آبادى [ 2 ] را كه از سوى بركيارق به سفارت رفته بود در آنجا گفتند و به قتل رسانيدند . پس در همه جا كشتن كسانى كه متهم بدين عقيده بودند رواج يافت و در هر ناحيه دست به كشتار گشودند . اين واقعه در سال 495 [ 3 ] بود .
چون سلطان محمد بعد از برادر خود بركيارق نيرو گرفت به قلعهء شاه دژ كه در تصرف احمد بن عبد الملك بن عطاش بود لشكر راند . زيرا پايتخت او در اصفهان بود و اين قلعه
هامش
[ ( 1 ) ] متن افتادگى دارد . ميان دو قلاب از ابن اثير گرفته شده . حوادث سال 494 .
[ ( 2 ) ] متن : استرابادى
[ ( 3 ) ] متن : 86 .