درختانش همه نخلاند . در دورهء اسلامى حكومت آن با بنى شامة بن لوى بن غالب بود .
بسيارى از نسب شناسان اين نسب را انكار مىكنند .
المعتضد باللّه ، محمد بن القاسم الشامى را به عمان فرستاد و او را يارى داد تا آنجا را بگشود و خوارج را به نزوا راند و به نام بنى عباس در آنجا خطبه خواند و اين حكومت به ميراث به فرزندان او رسيد و در آنجا شعار مذهب سنت آشكار كردند .
در سال 305 ميان مردم عمان اختلاف افتاد و كار به جنگ كشيد . بعضى از ايشان به قرمطيان پيوستند و همچنان اين فتنه بر پاى بود تا آنگاه كه ابو طاهر قرمطى در سال 317 كه حجر الاسود را بر كند ، در آنجا به نام عبيد اللّه المهدى خطبه خواند . واليان قرمطى از سال 317 تا سال 375 به آنجا آمد و شد داشتند . آنگاه والى آن ديار رهبانيت اختيار كرد و مردم نزوا كه از خوارج بودند حكومت را به دست آوردند و هر چه از قرامطه و رافضيان كه در آنجا يافتند بكشتند و رياست در دست ازديان بماند .
آنگاه بنى مكرم از وجوه عام به بغداد آمدند و به خدمت آل بويه در آمدند . آل بويه نيز چند كشتى در اختيارشان گذاشتند . آنان از ناحيه فارس به عمان رفتند و شهر را بگرفتند و خوارج را به كوههايشان راندند و به نام بنى عباس خطبه خواندند .
چون دولت آل بويه در بغداد به ضعف گرائيد بنى مكرم در عمان خودكامگى آغاز كردند و پسران به جاى پدران به حكومت نشستند و از ايشان بود مؤيد الدوله ابو القاسم - على بن ناصر الدوله الحسين بن مكرم ، او پادشاهى بخشنده و ستوده بود . اين سخن از بيهقى است ، مهيار الديلمى و ديگر شاعران او را مدح كردهاند . در سال 428 پس از مدتى دراز كه حكمفرمائى كرده بود بمرد .
در سال 442 كه پادشاهى بنى مكرم روى به ضعف نهاده بود و زنان و بندگان بر امور دولت چيره شده بودند ، خوارج به عمان آمدند و آنجا را تصرف كردند و باقيماندهء آنان را كشتند و رسم پادشاهى را در آن سرزمين بيفكندند .
ديگر از شهرهاى عمان قلهات است و آن به مثابهء بندر عمان است بر درياى فارس ، از اقليم دوم است . قلهات در درون كوهها واقع شده چنان كه نيازى به بارو ندارد .
در سال 348 زكريا بن عبد الملك الازدى كه از خاندان رياست بود آن جا را بگرفت و خوارجى كه در نزوا ، شهر شراة بودند از آن خاندان فرمان مىبردند و مىپنداشتند كه از فرزندان جلندى هستند .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 131
مساهمون: ابن خلدون
ص١٣١