خورد مىكردند . بزرگترين اين قبايل بنى ثعلب و بنى عقيل و بنى سليم بودند . و نيرومندتر اين سه از حيث مرد و سلاح ، بنى ثعلب بود .
چون دولت قرمطيان در بحرين رو به ضعف نهاد و ميان ايشان و آل بويه پس از انقراض ملك فرزندان جنابى دشمنى بالا گرفت ، اصفر بر بحرين مستولى شد و پس از او اين سرزمين به پسرانش رسيد . بنى مكرم نيز بر عمان دست يافتند و بنى ثعلب از بنى سليم در رنج افتادند و براى دفع آنان از بنى عقيل يارى خواستند و به يارى يك ديگر آنان را از بحرين راندند . بنى سليم به مصر رفتند و از آنجا چنان كه خواهيم آورد به افريقيه رفتند . پس از چندى ميان بنى ثعلب و بنى عقيل اختلاف افتاد . بنى ثعلب ، بنى عقيل را به عراق راندند .
اينان به كوفه و ديگر بلاد عراق آمدند . دولت اصفر ادامه يافت و روزگارش به درازا كشيد و بر جزيره و موصل نيز دست يافت . در سال 438 در رأس عين از بلاد جزيره با بنى عقيل جنگيد . اين امر نصر الدولة بن مروان فرمانرواى ميافارقين و ديار بكر را به خشم آورد و به مقابلهء با او بر خاست و ملوك اطراف را به يارى خواست و او را به هزيمت داد و بگرفت و بند بر نهاد ، پس از چندى او را از بند برهانيد . اصفر پس از رهايى از اسارت بمرد .
پس از مرگ اصفر دولت او در بحرين به فرزندانش به ارث رسيد تا روى به ضعف نهادند و از ميان رفتند . دولت بنى عقيل نيز در جزيره بر افتاد .
سلجوقيان بر ايشان و بر آن بلاد غلبه يافتند و آنان به سرزمين نخستين خويش بحرين باز گشتند . در آنجا بنى ثعلب را ديدند كه روى در ضعف نهاده بودند . فرصت مغتنم شمرده بر ايشان غلبه يافتند .
ابن سعيد گويد : در سال 651 با بعضى از مردم بحرين در مدينه ديدار كردم . مىگفتند اكنون حكومت بحرين در دست بنى عامر بن عوف بن عقيل است و بنى ثعلب در زمرهء رعاياى ايشانند و بنى عصفور در احساء هستند .
در اينجا از كاتب قرامطه سخن مىگوئيم و چند شهر از شهرهاى بحرين و عمان را در دنبالهء اخبار آن معرفى مىكنيم .
كاتب : كاتبشان ابو الفتح محمود بن الحسين [ 1 ] بود معروف به كشاجم . او از اعلام شعراء بود . ثعالبى در يتمة الدهر و حصرى در زهر الآداب از او نام بردهاند . او در بغداد متولد شد و بنا به قول بيهقى در خدمت قرمطيان در آمد . پس از او نام پسرش ابو الفتح نصر ، نيز سمت كتابت آنان يافت . او نيز چون پدرش كشاجم لقب داشت و كاتب اعصم بود .
بحرين - بحرين اقليمى است كه به نام شهر آن خوانده شده همچنين به نام شهر
هامش
[ ( 1 ) ] متن : حسين بن محمود .