المظفر و هارون بن غريب الخال [ 1 ] بود . نخست به هم در آويختند ، سپس از يك ديگر جدا شدند و مونس به بغداد بازگشت و ابو طاهر به رحبه رفت و در آنجا كشتار و تاراج نمود . و هر بار گروهى به سوئى مىفرستاد و بلاد جزيره را زير پى درنورديد . آنگاه به هيت [ 2 ] و كوفه رفت و به رقه حمله آورد . مردم رقه مقاومت كردند . ابو طاهر بر اعراب جزيره باج و ساونهاد كه مىبايست به هجر برند . جماعتى از بنى سليم بن منصور و بنى عامر بن - صعصمه به فرمان او در آمدند . هارون بن غريب الخال به جنگ او بيرون آمد . ابو طاهر راه بيابان در پيش گرفت . هارون به جماعتى از ايشان دست يافت . آنان را بكشت و به بغداد باز گرديد .
در سال 317 ابو طاهر به مكه حمله آورد و بسيارى از حاجيان و مردم مكه را بكشت و اموالشان را ببرد . و ناودان خانهء كعبه را از جاى بكند . جامهء كعبه را ميان يارانش تقسيم كرد و حجر الاسود را نيز بكند و با خود ببرد . مىخواست حج در آنجا بر پا شود كه او هست . عبيد اللّه المهدى از قيروان به او نوشت و سرزنشش كرد و تهديدش نمود .
ابو طاهر پاسخ داد و گفت اكنون از مردم بيمناك است و نمىتواند به مكه رود ولى وعده داد كه حجر الاسود را باز مىگرداند . پس در سال 339 در زمان خلافت المنصور اسماعيل ، پس از اينكه نامه قيروان آمد حجر الاسود را به كعبه باز گردانيدند .
بجكم كه زمام دولت بغداد را در ايام المستكفى به دست داشت ، پنجاه هزار دينار زر تقبل كرد كه حجر الاسود را باز گردانند ولى ابو طاهر از اين كار سر برتافت . آنان مىپنداشتند كه ابو طاهر حجر الاسود را به فرمان امامشان عبيد اللّه المهدى برده و به امر او يا به امر جانشين او باز مىگرداند .
در ايامى كه ابو طاهر در بحرين بود همچنان در صدد حمله به عراق و شام بود . تا آنگاه كه مقرر شد از بغداد براى او باج بفرستند . همچنين بنى طغج نيز از دمشق چنين باجى را به گردن گرفتند .
در سال 332 ابو طاهر پس از سى و يك سال حكومت بمرد . او را ده فرزند بود كه بزرگترينشان شاپور نام داشت . ولى برادر بزرگش احمد بن الحسن به جاى او نشست . پارهاى از عقدانيه عليه او برخاستند و خواستار امارت شاپور پسر ابو طاهر شدند و با القائم ابو القاسم در اين باب مكاتبه كردند . پاسخ به ولايت احمد آمد و فرمان داده شد كه شاپور وليعهد احمد باشد . احمد بر سرير امارت قرمطيان بحرين قرار گرفت و او را ابو منصور لقب نهادند .
و ابو بود كه حجر الاسود را به مكانش باز گردانيد ، چنان كه آورديم .
شاپور بر عم خود ابو منصور بشوريد و او را به پايمردى برادرانش بگرفت و در بند
هامش
[ ( 1 ) ] متن : غريب الحال
[ ( 2 ) ] متن : هشت .