تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
كه در آن نواحى بود پر كردند . خليفه المكتفى ، محمد بن اسحاق بن كنداج را به جنگشان فرستاد ولى قرمطيان راه بر حجاج گرفتند و سه روز آب را به روى آنها بستند و چون تسليم شدند اموالشان را بگرفتند و نيز اموال خاندان طولون را كه از مصر به مكه و از مكه به بغداد مىخواستند ببرند بستدند . آنگاه گروهى ديگر از حجاج را در حمص محاصره كردند . مىگويند اينان مقاومت كردند ، المكتفى باللّه سپاهى به سردارى وصيف بن صوار تكين و جماعتى از سرداران خود بفرستاد . اينان از راه خفان رفتند و قرمطيان را بيافتند و دو روز با آنان جنگ در پيوستند سپس منهزمشان ساختند . در اين نبرد شمشيرى بر سر زكرويه آمد و سرش بشكافت او و خليفه‌اش قاسم و پسر و كاتب و زنش را اسير كرده بياوردند . زكرويه پنج شب بعد بمرد ، جسدش را به بغداد آوردند و بر دار كردند . سرش را به خراسان فرستادند زيرا حاجيان خراسانى را غارت كرده بود . باقيمانده يارانش به شام رفتند . حسين بن حمدان شمشير در آنها نهاد و هر چه در نواحى شام و عراق بيافت بكشت . اين واقعه در سال 294 [ 1 ] بود .

خبر قرمطيان بحرين و دولت بنى الجنابى

در سال 301 [ 2 ] مردى موسوم به يحيى بن المهدى به قطيف [ 3 ] رفت . او مىگفت رسولى است از سوى مهدى و ظهور مهدى نزديك است . اين مرد به خانهء يكى از مردم قطيف به نام على بن المعلى بن حمدان [ 4 ] الزيادى [ 5 ] فرود آمد . اين على بن المعلى در تشيع سخت پاى مىفشرد . شيعيان را گرد آورد و نامهء مهدى را بر آنان خواند . اين خبر در ديگر قراء بحرين شايع شد همه او را اجابت كردند و از آن جمله بود ابو سعيد الجنابى . نام او حسن - بن بهرام است . ابو سعيد از بزرگانشان بود . يحيى بن المهدى از آنجا برفت و پس از چندى با نامهء مهدى بيامد كه از آنان به سبب اجابت دعوتش سپاسگزارى كرده بود و فرمان داده بود كه هر مردى شش دينار و دو ثلث دينار به يحيى بپردازد ، آنان اين مال ادا كردند . يحيى بار ديگر ناپديد شد و با نامهء ديگرى آمد كه بايد هر كس خمس اموالش را بپردازد ، آنان نيز پرداختند . يحيى در ميان قبايل قيس در آمد و شد بود . سپس ابو سعيد - الجنابى در سال 286 [ 6 ] در بحرين دعوت آشكار كرد و قرمطيان و اعراب به دو پيوستند و او به عزم بصره به قطيف رفت . فرمانرواى بصره مردى بود به نام احمد بن محمد بن يحيى الواثقى مىخواست بصره را حمايت كند ، از المعتضد باللّه [ 7 ] عباسى يارى خواست . معتضد ، عباس بن عمر الغنوى [ 8 ] را كه عامل فارس بود از آنجا عزل كرد و يمامه و بحرين را به اقطاع او
هامش
[ ( 1 ) ] متن : 394 [ ( 2 ) ] متن : 381 [ ( 3 ) ] متن : قطيعى [ ( 4 ) ] متن : احمد . [ ( 5 ) ] متن : دبادى [ ( 6 ) ] متن : 283 [ ( 7 ) ] متن : معتمد [ ( 8 ) ] متن : على بن عمر الغنوى .