اين كار منع ننمود . ابن السلار به جدهء او گفت كه اجازه ندهد آن پسر به سراى الظافر در آيد . اين امر بر نصر و پدرش گران آمد و كينهء او را به دل گرفتند .
چون سپاه فرنگ به عسقلان آمد ، ابن السلار نيز سپاهى بسيج كرد و به عباس بن ابو الفتوح روانهء عسقلان نمود . عباس در كار او به شك افتاد و با الظافر باللّه در باب از ميان برداشتن او گفتگو كرد . مؤيد الدوله امير اسامة بن منقذ كه يكى از امراء شيزر و از مقربان الظافر باللّه و دوست عباس بود نيز حاضر بود . از او نظر خواستند او نيز تصويب كرد . عباس لشكر به بلبيس برد و نصر پسر خود را به قتل ابن السلار سفارش كرد . نصر با جماعتى به خانهء جدهء خود آمد ، ابن السلار در خواب بود . نصر به درون رفت و او را ضربتى زد ولى نكشت آنگاه نزد يارانش آمد . آنان نيز به درون رفتند و او را كشتند و سرش را نزد الظافر باللّه آوردند . عباس از بلبيس باز گرديد و الظافر باللّه او را وزارت داد . عباس زمام كارها را به دست گرفت و به مردم نيكى كرد . مردم عسقلان از يارى قاهره مأيوس شدند و پس از مدتى دراز كه محاصرهء دشمن را تحمل مىكردند تسليم شدند . همهء اين وقايع در سال 548 اتفاق افتاد .
خلافت الفائز بنصر اللّه
چون عباس بن ابى الفتوح وزارت الظافر باللّه يافت و به امور دولت قيام نمود ، پسرش نصر همچنان يار و نديم الظافر باللّه بود . چنان كه آورديم خليفه به او عشق مىورزيد . اسامة - بن منقذ از دوستان عباس ، او را از آنچه در باب پسرش مىگفتند خبر داد و اين عمل را تقبيح نمود و به قتل الظافر باللّه اشارت كرد . عباس پسر را فرا خواند و از آنچه مردم در حق او و الظافر باللّه مىگفتند سرزنش نمود و گفت تا سخن مردم را بى اعتبار ساخته باشى بايد كه خليفه را بكشى . شبى نصر بن عباس ، الظافر باللّه را به خانهء خود دعوت كرد .
خليفه نيز از قصر خود سوار شد و با تنى چند از ياران به خانهء او رفت . نصر او را و همه كسانى را كه با او آمده بودند به قتل آورد و در خانهء خود دفن كرد . اين واقعه در محرم سال 549 واقع شد .
بامدادان عباس به سراى خليفه آمد خليفه را نيافت . از خادمان قصر پرسيد آنان نيز عذرى نيكو آوردند . عباس ، برادران خليفه يوسف و جبريل را فرا خواند و پرسيد : خليفه كجاست ؟ گفتند كه سوار شده و به سراى نصر رفته است و بايد از فرزند خود بپرسى .
عباس خشمگين شد و گفت حتما شما و برادران او در قتلش دست داشتهايد . آنگاه جبريل و يوسف را بكشت . يكى از پسران حسن بن الحافظ را نيز به قتل آورد . سپس پسر خردسال الظافر باللّه را كه ابو القاسم عيسى نام داشت و تنها پنج سال از عمرش رفته بود بر دوش خود گرفته بياورد و بر تخت پادشاهى نشاند و با او به خلافت بيعت كرد و الفائز باللّه لقب داد .