حال استاد عنبر الربعى در خارج از دهليز او را به سخن گرفته بود . پسرش رزيك پيشاپيش پاى به دهليز نهاد . جماعتى بر سر او ريختند و مجروحش ساختند . ابن الراعى نيز الملك - الصالح بن رزيك را بزد .
او را برگرفتند و به خانهاش بردند آن روز با مرگ دست به گريبان بود . چون به هوش آمد گفت : خدا تو را بيامرزد اى عباس . ( مقصودش عباس بن ابو الفتوح وزير بود كه الظافر را كشت ) و فردايش جان داد . پيش از مرگ نزد العاضد باللّه كس فرستاد و او را سرزنش كرد . العاضد سوگند خورد كه در اين كار دست نداشته است و گفت اين كار ، كار عمهء او است . آنگاه پسرش رزيك بن الملك الصالح را بخواند و به جاى پدر مسند وزارت داد و او را به الملك العادل ملقب ساخت .
چون رزيك وزارت يافت از العاضد باللّه اجازت خواست كه انتقام خون پدر بستاند .
پس عمه و ابن قوام الدين و استاد عنبر الربعى را بكشت و به كار ملك پرداخت . اشارت كردند كه شاور را از قوص فراخواند و با آنكه پدرش در باب او گفته بود كه از اينكه شاور را امارت قوص دادهام پشيمانم ولى نمىتوانم او را عزل كنم ، تو نيز او را عزل مكن ، رزيك عزلش كرد و اميرى به نام ابن الرفعه را به جاى او فرستاد .
شاور عصيان آغاز كرد و از راه واحات عازم قاهره شد ، جماعتى را نيز با خود همراه كرده بود . چون خبر به رزيك رسيد ياراى رو بر رو شدن با او را نداشت ، با گروهى از غلامان خود و چند بار اموال و جامهها و جواهر از قاهره بيرون آمد و به اطفيح [ 1 ] رفت . ابن النضر - از سران اطفيح - راه بر او بگرفت و دستگيرش نمود و او را نزد شاور آورد . شاور او و برادرش را در زنجير كرد . رزيك قصد آن داشت كه از زندان بگريزد . برادرش گزارش داد . پس در همان نخستين سال وزارتش او را بكشت . نه سال از امارت پدرش گذشته بود .
وزارت شاور [ بن بحير السعدى ] و پس از او [ ابو الاشبال ] ضرغام [ بن عامر ]
در سال 558 شاور به قاهره وارد شد پسرانش طى [ 2 ] و شجاع نيز با او بودند . عاضد وزارت به دو داد و به امير الجيوش ملقبش ساخت . و دست او بر اموال خاندان رزيك گشاده گردانيد و او بيشتر آن اموال را بستد . شاور مواجب اهل رواتب و اجرائيات ده برابر ساخت و خود از مردم روى در حجاب كشيد .
الصالح طلائع بن رزيك ، امرائى تربيت كرده بود به نام برقيه ، و ضرغام از سران آنان بود . پس از نه ماه كه از وزارت شاور گذشته بود بر او بشوريد و او را از قاهره بيرون راند و پسر بزرگش طى [ 3 ] را بكشت و بسيارى ديگر از امراى مصر را به قتل آورد . چنان كه دولت
هامش
[ ( 1 ) ] متن : طفيحه
[ ( 2 ) ] متن : طبن
[ ( 3 ) ] متن : على .