تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
الحافظ ناچار به تسليم پسر شد ولى نمىخواست او را به شمشير بكشند . اين بود كه طبيب خود ابن قرقه [ 1 ] را گفت تا زهرى قاتل بياورد . آن زهر به پسر داد و او را بكشت و فتنه فرو نشست . اين واقعه در سال 529 اتفاق افتاد .

وزارت تاج الدوله بهرام ، سپس رضوان

چون حسن بن الحافظ بمرد بهرام براى گرد آوردن سپاهى از ارمنيان رفته بود . بهرام از سرداران بزرگ بود . از الحافظ خواستند كه وزارت به دو دهد او نيز بپذيرفت . بهرام را خلعت داد و امور دولت را به او سپرد و چون مسيحى بود امور شرعى را از قلمرو او مستثنى نمود . چون بهرام وزارت يافت ارمنيان را بر بلاد امارت داد و مسلمانان را خوار داشت . رضوان بن ولخشى [ 2 ] صاحب الباب كه مردى شجاع و كاتب و از اولياء دولت بود ، بهرام را ناخوش مىداشت و او را مسخره مىكرد . بهرام امارت ناحيهء غربى را به او داد . رضوان جماعتى گرد آورد و عازم قاهره شد . بهرام با دو هزار ارمنى به قوص گريخت . ديد در آنجا برادرش را كشته‌اند . پس به اسوان رفت . والى اسوان ، كنز الدوله نگذاشت به شهر در آيد . رضوان سپاهى به سردارى برادر بزرگ خود ابراهيم الاوحد به طلبش فرستاد . بهرام و ارمنيانى كه با او بودند امان خواستند و تسليم شدند . بهرام را به قاهره آوردند . الحافظ لدين - اللّه او را در قصر زندانى كرد تا همچنان بر كيش مسيح بمرد . چون بهرام بر افتاد رضوان بر مسند وزارت استقرار يافت . او را الملك الافضل لقب دادند . او خود سنى مذهب بود و برادرش ابراهيم امامى . او نيز خواست خودكامگى آغاز كند . كه به شمشير و قلم خود ملكى بود . پس فرمان داد تا باج از بارها بردارند و كسانى را كه مرتكب اين عمل شوند مجازات كنند . خليفه با او دل بد كرد و آهنگ خلعش نمود و در اين باب با داعيان و فقيهان اماميه مشورت كرد . آنان در اين مهم يارىاش ننمودند . الحافظ لدين اللّه خود به چاره برخاست . پنجاه سوار را فرمان داد كه در كوچه‌ها اسب بتازند و مردم را عليه او برانگيزند و بگويند به فرمان الحافظ لدين اللّه . چون رضوان اين فريادها شنيد در وقت سوار شد و بگريخت . اين واقعه در نيمهء شوال سال 533 بود . خانه‌اش به غارت رفت . آنگاه خليفه بر اسب نشست و بيامد . مردم از شورش باز ايستادند . الحافظ باقى اموال او را از كاخهايش به سراى خود برد . رضوان مىخواست به شام رود تا از تركان مدد جويد . يكى از ياران او شاور بود . اين شاور از برگزيدگان و تربيت يافتگان او بود . الحافظ لدين اللّه امير بن مصال را از پى رضوان بفرستاد تا او را امان دهد و باز گرداند . رضوان بدين امان به قاهره بازگشت . حافظ او را در قصر خود حبس
هامش
[ ( 1 ) ] متن : ابن فرقه [ ( 2 ) ] متن : ولحيس .