يافت به قصر آمد و مسئولان دربار و چند تن از صقلابيان را به كشتن زن مأمور نمود . اينان در نهان او را كشتند و فائز در كفالت عمهء كوچك خود قرار گرفت .
چون الفائز بنصر اللّه باليده شد و نيرو و توان يافت امارت ولايات را ميان امراء تقسيم كرد و براى اهل ادب مجلسى ترتيب داد كه شبها به مذاكرهء ادب مىنشستند . شعر نيز مىگفت ولى شعرش نيكو نبود .
ابن رزيك ، شاور السعدى را امارت قوص [ 1 ] داده بود . اشارت كردند كه او را از قوص فرا خواند . ابن رزيك او را فرا خواند ولى شاور از آمدن سر بر تافت و گفت : اگر مرا معزول كند به بلاد نوبه مىروم .
در عهد او بود كه نور الدين محمود الملك العادل دمشق را از مجير الدين ابق بن - محمد بن بورى بن طغتكين بستد . يعنى در سال 549 .
خلافت العاضد لدين اللّه
الفائز بنصر اللّه ابو القاسم عيسى بن اسماعيل الظافر در سال 555 وفات كرد . شش سال خلافت كرد . صالح بن رزيك به قصر آمد و خادمان را به احضار فرزندان خلفا فرمان داد تا از ميانشان يكى را به خلافت برگزيند . اما از سالمندان هيچ يك را انتخاب نكرد بلكه به خردسالان پرداخت تا بتواند بر آنان حكم راند . از آن ميان ابو محمد عبد اللّه بن - يوسف بن الحافظ را كه پدرش به دست عباس بن ابو الفتوح كشته شده بود برگزيد و با او به خلافت بيعت كرد و او هنوز به سن بلوغ نرسيده بود كه به العاضد لدين اللّه ملقبش نمود . سپس دختر خود را به او داد و چنان جهيزى با او همراه نمود كه كسى همانند آن نشنيده بود .
كشته شدن الملك الصالح طلائع بن رزيك و امارت پسرش رزيك
چون الصالح طلائع بن رزيك نيرومند شد و استقرار يافت ، خودكامگى آشكار نمود و به جمع آورى خراج و تصرف در آن پرداخت و العاضد را به هيچ نگرفت . اين عمل اهل حرم را ناخوش آمد و با امراء توطئه قتل او كردند . انجام اين كار را عمه كوچك العاضد كه پس از خواهر بزرگش كفايت او را داشت بر عهده گرفت . او جماعتى از امراء و سياهان را جهت اين كار گردآورد . از آن جمله بودند عنبر الربعى [ 2 ] و ابن الراعى [ 3 ] و امير بن - قوام الدوله كه صاحب الباب بود . اينان به قتل او همدست شدند و در دهليز قصر ايستادند .
ابن قوام الدين كه مردى امامى بود مردمى را كه در دهليز بودند بيرون راند و در اين
هامش
[ ( 1 ) ] متن : قرصئه
[ ( 2 ) ] متن : الريضى
[ ( 3 ) ] متن : ابن الداعى .