تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
المنتظر دعوت كند . او به نام خود بر درهم سكه زد ، نه دينار . و بر آن نقش كرد : اللّه الصمد - الام محمد و هو امام المنتظر . و نام اسماعيل بن جعفر بن محمد الصادق را از دعاء در منابر بيفكند همچنين نام حافظ را و « حى على خير العمل » را نيز از اذان حذف كرد و خود را به صفاتى موصوف نمود و از خطيبان خواست كه آن صفات و القاب را بر منبرها بخوانند . نيز - آهنگ آن داشت كه الحافظ لدين اللّه را به قصاص يكى از برادرانش كه الآمر به احكام اللّه بدان هنگام كه بر افضل خشم گرفته بود و او را كشته بود ، بكشد . پس او را خلع كرد و در بند نمود . و خود در يكى از مراسم سوار شد و در آن روز به نام امام قائم خطبه خواند . اولياء دولت شيعه [ اسماعيلى ] و مماليك خلفا را ناخوش آمد . يانس [ 1 ] با كتاميان و ديگران كه در لشكر بودند در اين مورد به گفتگو پرداخت . همه بر قتل او متفق شدند . روزى در بيرون شهر جماعتى از لشكريان مترصد نشستند و او با موكب خود بود و - بر پشت اسب به بازى مشغول بود ، اينان راه بر او گرفتند و ضربتى چند بر او نواختند و به قتلش آوردند . و حافظ را از جايى كه در بند بود بيرون آوردند و بار ديگر با او به خلافت بيعت كردند . سپس خانهء ابو على را تاراج نمودند . حافظ خود سواره بيامد و هر چه باقى مانده بود به قصر خلافت كشيد . آنگاه ابو الفتح يانس الحافظى را وزارت داد و او را امير الجيوش لقب داد . يانس مردى پر هيبت بود و دورانديش . او نيز خودكامگى آغاز كرد چنان كه الحافظ لدين اللّه از او بيمناك شد ، گويند فرمان داد تا در مستراح او آب مسموم نهادند چون خود را با آن بشست بمرد . اين واقعه در آخر ماه ذو الحجه سال 526 اتفاق افتاد . چون يانس هلاك شد الحافظ لدين اللّه قصد آن كرد كه مسند وزارت را خالى گذارد تا از آسيبى كه از اين طبقه به دستگاه دولتى او وارد مىآيد آسوده شود . و چنان نهاد كه امور را به فرزندان خود واگذارد . پس زمام كارها به پسر خود سليمان تفويض كرد ولى او دو ماه بعد از دنيا برفت . الحافظ پسر ديگر خود حسن را بر كشيد . حسن را در سر هواى خلافت افتاد و عزم آن كرد كه پدر را در بند نمايد و در اين باب با سران سپاه گفتگو كرد ، آنان نيز با او هماهنگ شدند . چون پدرش از توطئه خبر يافت همه را دستگير كرد . گويند در يك شب چهل تن از آنها را بكشت . آنگاه براى قتل حسن نيز خادمى از قصر فرستاد . حسن كسانى را كه به قصد قتل او آمده بودند متفرق كرد . الحافظ لدين اللّه بى هيچ يار و ياورى بماند و كارش درهم شد . حسن ، بهرام الارمنى را فرستاد تا ارمنيان را گرد آورد و او را در برابر هجوم سپاهيان پشتيبانى كنند . امراء مصر به خلاف حسن برخاستند و از پدر او را طلبيدند . و ميان دو قصر اجتماع كردند و هيزم آوردند تا سراى خلافت را به آتش كشند .
هامش
[ ( 1 ) ] متن : يونس .