تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
به جلال الاسلام ملقبش نمود . پس از دو سال او را وزارت داد و مأمون لقب داد . او نيز همان شيوهء افضل را در خودكامگى پيش گرفت . چنان كه الآمر به احكام اللّه را ناخوش آمد . ابو عبد اللّه بيمناك شد . او را برادرى بود به نام مؤتمن . از آمر اجازت خواست تا او را به اسكندريه فرستاد . قصدش آن بود كه مؤتمن در اسكندريه پايگاهى باشد براى حمايت از او . آمر اجازت داد . چند تن از سرداران نيز چون على بن السلار ( ؟ ) و تاج الملوك ( ؟ ) و سناء الملك الجمل ( ؟ ) و درى الحروب ( ؟ ) نيز با او رفتند . ابن البطايحى همچنان بيمناك از آمر مىزيست . گروهى نيز به سعايت از او پرداختند و گفتند كه او مدعى است كه از فرزندان نزار است . مادرش كنيز او بوده و در حالى كه به دو آبستن بوده است از قصر خارج شده و گفتند كه او ابن نجيب الدوله را به يمن فرستاده تا مردم را به او دعوت كند . آمر - تا كشف حقيقت كند كسانى را به يمن فرستاد . چون سعايتها از حد گذشت و سينه خليفه از كينهء او پر شد به سردارانى كه با برادرش به ثغر اسكندريه رفته بودند نامه نوشت و آنان را از اسكندريه فرا خواند . على بن السلار آهنگ دار الخلافه نمود آنان نيز بيامدند . پس از آنان احمد المؤتمن اجازت خواست الآمر او را نيز اجازت داد . در ماه رمضان سال 519 همه بر حسب قاعدهء معمول جهت افطار به قصر خلافت رفتند . مأمون و مؤتمن نيز بيامدند . آمر فرمان داد آن دو را گرفتند و بند بر - نهادند روز ديگر آمر در ديوان نشست . كسى نامه‌اى را كه حاوى موارد گناهان آنها بود بر او و مردم بخواند . الآمر مقام وزارت را خالى گذاشت و دو مرد از اصحاب دواوين را به جمع آورى اموال از خراج و زكات و ماليات بر بارهايى كه داخل مىشد يا خارج مىگرديد ، مامور نمود . و چون آن دو در كار خود ستم آغاز كردند ، ايشان را عزل كرد . در اين احوال رسولى كه به يمن فرستاده بود تا كشف خبر كند بيامد و آن داعى را كه براى مأمون دعوت مىكرد بياورد و فرمان كشتنش داد . سپس مأمون و برادرش مؤتمن را نيز بكشت .

خلافت الحافظ لدين اللّه

الآمر به احكام اللّه همواره در پى لذات خود بود و از اكتساب معالى بيزار بود و براى رسيدن به آن كوشش نمىكرد . پيوسته سخن از آن مىگفت كه لشكر به عراق كشد ولى هر بار از انجام آن باز مىماند . گاهگاهى شعر نيز مىسرود و از اوست :
اصبحت لا ارجو و لا اتقى [ 1 ] * الا الهى و له الفضل جدى بنى و امامى ابى * مذهبى التوحيد و العدل
فدائيان قصد قتلش داشتند و او همواره از ايشان حذر مىكرد . دو تن از آنان در خانه‌اى
هامش
[ ( 1 ) ] القى .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 100 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى