تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
الكتامى را امارت طرابلس داد و او را زير نظر بلكين قرار نداد ، همچنين صاحب صقليه را . امور گرد آورى اموال را به زيادة اللّه بن القديم سپرد و گرد آورى خراج را به عبد الجبار الخراسانى و حسين بن خلف الموصدى [ 1 ] واگذاشت آن دو را زير نظر بلكين قرار داد . و در آخر شوال سال 361 در بيرون شهر منصوريه لشكرگاه زد و در سردانيه نزديك قيروان چندى درنگ كرد تا از كارهايش فراغت يافت و سپاه و اهل بيت و عمالش برسيدند و هر چه در قصر او بود از اموال و امتعه بياوردند . بعد از چهار ماه قدم در راه نهاد . بلكين تا مسافتى با او همراه بود ، سپس با او وداع كرد و او را بازگردانيد تا بر سر كارهاى خود رود . المعز لدين اللّه با لشكر خود بيامد تا به طرابلس رسيد . گروهى از لشكر او به كوه نفوسه گريختند و در آنجا تحصن جستند . آنگاه به برقه رفت . در آنجا شاعر خود محمد بن هانى الاندلسى كشته شد . يعنى در آخر رجب سال 362 او را بر كنار دريا كشته يافتند . و از برقه به اسكندريه رفت و در شعبان همين سال وارد آن شهر شد . در آنجا اعيان مصر به ديدنش آمدند و او اكرامشان كرد و به دادن صلات بنواخت و در پنجم رمضان همين سال به قاهره داخل شد . قاهره تا پايان دولتشان همچنان مسكن آنان بود .

نبردهاى المعز لدين اللّه با قرمطيان و استيلاى او بر دمشق

قرامطه بر بنى طغج در دمشق خراجى بسته بودند كه هر سال مىستدند . چون جعفر - بن فلاح دمشق را در تصرف آورد و به نام المعز لدين اللّه خطبه خواند مادهء اين خراج نيز منقطع گرديد . اين امر سبب تاسف و خشم آنان گرديد از اين رو بر دمشق تاختند و سپاه جعفر بن فلاح را منهزم ساختند و او را كشتند و دمشق را گرفتند و تا رمله نيز پيش رفتند . همه مردم رمله گريختند و به يافا پناه بردند . قرامطه رمله را گرفتند و لشكر به يافا بسيج كردند و به مصر روان شدند و در عين الشمس كه امروز آن را مطريه مىگويند فرود آمدند و جماعتى از عرب و متعلقان بنى طغج نيز به آنان پيوستند و مغربيان را در قاهره محاصره كردند و چند روز جنگ در پيوستند كه پيروزى با آنان بود . مغربيان دل بر هلاك نهاده از شهر بيرون آمدند و قرمطيان را تا رمله واپس نشاندند و يافا را در محاصره گرفتند . جعفر بن فلاح از راه دريا مدد فرستاد ، قرمطيان آن را تصرف كردند . خبر به المعز لدين اللّه رسيد و او در قيروان بود و چنان كه آورديم به مصر آمد . در مصر شنيد كه قرمطيان باز هم آهنگ مصر دارند . نامه‌اى به رئيس قرمطيان اعصم نوشت و در آن از فضائل خود و اهل بيتش ياد كرد و گفت كه قرمطيان پيش از اين از داعيان او و پدران او بوده‌اند و نيز در نامهء خود اندرزهاشان داد و سخن به وعيد و تهديد
هامش
[ ( 1 ) ] متن : المرصدى .