فرستاد . و ملك دمشق جعفر بن فلاح را مسلم شد .
در سال 358 ابو خزر [ 1 ] الزناتى در افريقيه خروج كرده بود و جماعتى از بربر و نكاريه گرد او را گرفته بودند . المعز به تن خويش به سركوبى او رفت و به باغايه رسيد . ياران ابو خزر از گردش پراكنده شدند . المعز پس از تحمل مشقات و گذشتن از راههاى پر خطر به منصوريه بازگشت . و بلكين پسر زيرى را فرمود تا به طلب او لشكر برد . او نيز برفت و هيچ خبر او نيامد .
در سال 359 ابو خزر بيامد و از المعز لدين اللّه امان خواست . امانش داد و برايش راتبهاى معين كرد . در همين احوال بود كه نامهء جوهر بيامد كه به نام او در مصر و شام خطبه مىخوانند و اينك بايد كه به مصر رود . المعز سخت شادمان شد و اين پيروزى را به گوش مردم رسانيد و شاعران به تهنيت شعرها سرودند .
چون اين سخن به قرمطيان رسيد لشكر به دمشق آوردند به سردارى پادشاهشان اعصم [ حسن بن احمد بن بهرام ] ميان آنها و جعفر بن فلاح نبرد در گرفت قرامطه منهزم شدند و جمعى از ايشان كشته شدند . ولى بار ديگر در سال 361 باز گشتند ، اين بار سپاه جعفر بن فلاح شكست خورد و او خود كشته شد . قرمطيان دمشق را بگرفتند و آهنگ مصر كردند . جوهر واقعه به المعز لدين اللّه نوشت و او عزم مصر نمود .
آمدن المعز لدين اللّه به مصر و فرود آمدنش به قاهره
چون اين اخبار به المعز لدين اللّه رسيد آهنگ مصر نمود پس در كار مغرب نگريست تا چنان كند كه پس از او هيچ حادثهاى رخ ندهد . يكى از مخالفان او محمد بن الحسن بن خزر المغراوى بود كه در مغرب الاوسط كر و فرى داشت و از بربر و زناته جماعتى بر او گرد آمده بودند . او مردى جبار و طاغى بود . كار او موجب دل مشغولى المعز گرديده بود و بيم آن داشت كه در افريقيه غائلهاى پديد آورد . پس بلكين بن زيرى بن مناد را به جنگ او فرستاد . ميان بلكين و او چند نبرد عظيم واقع گرديد كه سبب انهزام محمد بن خزر گرديد . چون احساس شكست كرد با شمشير خود را بكشت . در اين نبرد هفده تن از سران و امراء زناته كشته شدند و بسيارى نيز به اسارت افتادند . اين واقعه در سال 360 اتفاق افتاد .
اين پيروزى المعز لدين اللّه را نيك خشنود كرد چنان كه سه روز جشن گرفت و مردم به تهنيتش آمدند . آنگاه بلكين بن زيرى را بخواند و به جاى خود در افريقيه و مغرب نهاد و او را در قيروان فرود آورد و او را يوسف ناميد و ابو الفتوح كنيه داد . نيز عبد اللّه بن يخلف
هامش
[ ( 1 ) ] ابو جعفر .