تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
را به جاى او امارت داد . جوهر سرزمين مغرب را تا دريا بپيمود . آنگاه به فاس باز گرديد و آنجا را در محاصره گرفت ، والى فاس در آن روزگار احمد بن بكر بن ابى سهل الجذامى بود اين جنگ چندى مدت گرفت و شهر مقاومت مىكرد . در اين احوال هداياى امراء ادكرنيه ( ؟ ) از سوس برسيد . پس به سجلماسه حركت كرد . محمد بن واسول [ 1 ] المكناسى ، نيز امير المؤمنين الشاكر للّه لقب گرفته بود و به نام خود سكه زده بود چون از آمدن جوهر خبر يافت بگريخت ولى به اسارت افتاد و او را نزد جوهر آوردند . جوهر از سجلماسه برفت و شهرهايى را كه در راهش بود بگشود پس به فاس باز آمد و در حصار آن درنگ كرد تا به دست زيرى بن مناد آن را بگشود . شب هنگام بر بارو فرا رفت و به شهر داخل شد و در سال 348 احمد بن بكر را بگرفت . و از سوى خود كسانى را بر آن سرزمينها امارت داد و عمال بنى اميه را از سراسر مغرب براند و پيروزمند به قيروان بازگشت قاهرت را به قلمرو زيرى بن مناد در افزود . احمد بن بكر و محمد بن واسول را در حالى كه هر يك در قفسى بودند بياورد و به منصوريه وارد كرد و آن روز روزى بزرگ بود . ولايت مغرب و مشرق ميان دو تن از موالى او قيصر و مظفر تقسيم شده بود و اين دو بر امور دولت او غلبه داشتند . پس در سال 349 هر دو را بگرفت و بكشت . در سال 350 مسيحيان بر جزيرهء اقريطش ( كريت ) غلبه يافتند . اينان كه در اين جزيره بودند از اندلس آمده بودند و به اسكندريه در آمدند . عبد اللّه بن طاهر در آن هنگام در اسكندريه بود . اين آوارگان را محاصره نمود تا امان خواستند و تسليم شدند ، بدين شرط كه به جزيره اقريطش روند و آنجا را آباد سازند آنان به اقريطش رفتند و آن را آباد ساختند . اميرشان ابو حفض البلوطى بود ابو حفض در آنجا زمام همهء امور را به دست گرفت و امارت به توارث به پسرانش مىرسيد تا در اين حال مسيحيان با هفتصد كشتى جنگى بيامدند . و آن را به جنگ بستدند و جماعتى را كشتند و تا اين زمان همچنان در دست ايشان است . و اللّه غالب على امره . صاحب صقليه در سال 351 قلعه طرمينى [ 2 ] از قلاع صقليه را پس از تحمل محاصره‌اى دراز و رنج بسيار در تصرف آورد . پس از نه ماه و نيم قلعه تسليم گرديد و مسلمانان در آن فرود آمدند و آنجا را به نام المعز لدين اللّه صاحب افريقيه معزيه ناميدند . صاحب صقليه احمد بن الحسن بن على بن ابى الحسن به محاصره رمطه كه نيز از قلاع صقليه بود روان شد . صاحب قلعه از قسطنطينيه مدد خواست . سپاهى از راه خشكى - و دريا بيامد . صاحب صقليه نيز از المعز لدين اللّه يارى خواست . معز نيز به سردارى پسر خود حسن سپاهى بفرستاد . اين سپاه به شهر مسينه [ 3 ] رسيد و همه به رمطه در حركت
هامش
[ ( 1 ) ] متن : واكول [ ( 2 ) ] متن : طرمين [ ( 3 ) ] متن : ميسنى .