امر دوم در اينكه روح انسانى در به دو آفرينش مجرد بوده :
بسيارى از حكماء را عقيده بر اينست كه روح در ابتداء خلقت جسمانى و از همين مواد عنصرى بوده و بترقيات و استكمالات مجرد شده و بقاء او به حال تجرد خواهد بود ، چنانچه مرحوم سبزوارى ميگويد : « النفس فى الحدوث جسمانيه ، و فى البقاء تكون روحانيه » ( روح انسانى در پيدايش جسمانى بوده و در حال بقاء روحانى ميگردد ) .
و اين مطلب قطع نظر از اينكه قابل تعقل نيست ، زيرا تغاير جواهرات مانند تغاير صورت با ماده يا جسم يا مجرد و تغاير اعراض نظير تغاير كم با كيف و نحو اينها تغاير ذاتى بوده و اختلاف آنها در ماهيت است و چنانچه محال است
هامش
مرتبه دوم عقل بالملكه است كه داراى استعداداتى است كه ميتواند در مقام تحصيل علوم و كمالات به كار بيندازد مانند عقول اطفال پيش از بلوغ .
مرتبه سوم عقل بالفعل است كه كمالات در او بتدريج حاصل شده و فعليت پيدا مىكند .
مرتبه چهارم عقل مستفاد است كه بمبادى عاليه اتصال پيدا نموده و از آنجا استفاده مينمايد مانند عقول انبياء و اولياء .
و ممكن است عقل بشر در اين سير تكاملى بموانع و آفاتى برخورد نموده و فاسد گردد ، نظير دانه و هسته كه در زمين ميكارند ، يا نطفه كه در رحم قرار ميگيرد كه بسا بموانعى برخورد نموده و به نتيجه نميرسد .
و اگر اين مانع و آفت قابل زوال بوده و بر طرف گردد ، از اين جنون بجنون ادوارى تعبير مىكنند .
و اگر قابل زوال نباشد جنون اطباقى گويند ، و بهر تقدير عقل بطور كلى منعدم نميشود بلكه ضايع و فاسد ميگردد .