احاطى است ، نظير تعلق ذات حقتعالى بممكنات و ارتباط او بموجودات « من عرف نفسه فقد عرف ربه » مؤيد اين معنى است .
ادلهء اثبات روح انسانى و تجرد آن :
براى اثبات وجود روح انسانى و تجرد آن ادله بسيارى است و محقق سبزوارى ده دليل اقامه نموده و ما در اينجا بذكر پنج دليل كه از ساير ادله تمامتر و واضحتر است اكتفا ميكنيم :
1 - نفس بشر همه چيز را با هم ادراك مىكند و علوم كثيره و ادراكات پىدرپى كه براى وى پيدا مىشود مانع يكديگر نيستند - يعنى - هر صورت علميه كه در ذهن حاصل شود مستلزم رها نمودن صورت علميه قبلى كه در ذهن پيدا شده نميباشد : و حال آنكه اگر مادى و جسمانى بود قابليت صور متعدده را نداشت ، زيرا جسم هرگاه صورتى خواست به خود گيرد بايد صورت نخستين را رها كند ، چنانچه اگر بر كاغذ يا پارچه يا فلزى نقشه يا خطى رسم كنيم نميتوان نقشه و خط ديگرى روى آن كشيد مگر وقتى كه نقشه و خط نخستين را از آن محو نمائيم .
در صورتى كه روح انسانى قابل افاضه هر گونه صور علميه بوده و هر چه معلوماتش زيادتر و صور علميّه در ذهنش بيشتر حاصل شود علاوه بر اينكه محتاج برها نمودن صور علميه ديگر نيست ، سعه و قوت او زيادتر ميگردد ، از اينجا معلوم مىشود روح انسانى از قبيل اجسام و ماديات نيست ، بلكه مجرد و از سنخ عالم ملكوت است .
2 - چنانچه مشاهده مىشود بسا روح انسانى بواسطه استكشاف مطالب علمى و كمالات نفسانى و عبادت و امتثال اوامر الهى در كمال لذّت است با اينكه بدن او متألم بآلام از مصائب و بليات و گرسنگى و تشنگى و بىخوابى و امثال اينهاست .