نداشتند و انتخاب آنها براى شورى درست نبود و اگر از روى اجتهاد بوده بقول خود عامه معذورند و بقتل آنان نميتوان حكم كرد چنانچه مخالفت عايشه و طلحه و زبير و حتى معاويه را با على عليه السّلام از روى اجتهاد تصور كرده و آنها را معذور ميدانند .
7 - عمر بعد از آنكه عدم لياقت هر يك از اعضاء پنجگانه را اثبات مىكند بعلى عليه السّلام كه ميرسد ميگويد : اما انت يا على لو وزن ايمانك بايمان اهل الارض لرجحهم ، و چون على از نزد او خارج مىشود ميگويد « و اللّه انى لاعلم مكان الرجل لو وليتموه امركم حملكم على المحجة البيضاء » ميگويند پس چرا او را تعيين نميكنى ؟ ميگويد « ليس الى ذلك سبيل » .
از اين جمله واضح مىشود با اينكه باقرار خودش على را از جميع اعضاء پنجگانه براى خلافت لايقتر ميداند مع الوصف او را از خلافت منع مينمايد .
8 - با اين توصيفى كه از على مينمايد و مذمتى كه از عثمان مىكند شورى را طورى تشكيل ميدهد كه على را از خلافت محروم و عثمان را بخلافت نائل سازد زيرا مسلم بود كه عبد الرحمن هرگز جانب على را نخواهد گرفت و سعد بن ابى وقاص هم عمو زاده عبد الرحمن و تابع فكر اوست و طلحه نيز از قبيله تيم بوده و با على عداوت ديرينه دارد و تنها زبير طرفدار على است و بر فرض اينكه طلحه بواسطه اغراضى متمايل بعلى شود ، نظر آن سه نفرى كه عبد الرحمن در ميان آنهاست قابل قبول خواهد بود .
بنابراين مسلم بود كه على عليه السّلام بخلافت نخواهد رسيد ، چنانچه آن حضرت در كلمات خود در نهج البلاغة به اين مطلب اشاره فرموده است .
9 - عبد الرحمن طريقه شيخين را شرط بيعت با على يا عثمان نمود و على رد نموده و عثمان قبول كرد .
گوئيم اگر طريقه شيخين موافق كتاب خدا و سنت و رسول صلى اللّه عليه و آله و سلّم بود چگونه
كلم الطيب در تقرير عقايد اسلام ( فارسى ) — صفحة كلم الطيب 438
مساهمون: سيد عبد الحسين طيب
صكلم الطيب ٤٣٨