على عليه السّلام كه طبق اخبارى كه خود عامه روايت كردند قرين كتاب خدا و ملازم حق است آن را رد نمود ؟ بنابراين قبول نكردن آن حضرت طريقه شيخين را دليل بر بطلان خلافت آنها و همچنين خلافت عثمان است .
و اگر گويند على مجتهد بود و مجتهد بايد برأى خود عمل كند و از اين جهت طريقه شيخين و اجتهاد آنان را قبول نفرمود .
گوئيم اولا چرا عبد الرحمن آن را نپذيرفت و مانع اجتهاد او شد ؟ و ثانيا عثمان چرا قبول كرد زيرا اگر او نيز مجتهد بود بايد برأى خود عمل كند و باجتهاد شيخين نميتوانست عمل نمايد و اگر مجتهد نبود لياقت خلافت را نداشت زيرا ايشان شرط اعظم خلافت را اجتهاد ميدانند .
10 - عمر قسم خورد كه در حيات و ممات متحمل بار خلافت نخواهد شد .
گوئيم اولا اگر خلافت امر مبغوض و مذمومى است چرا در حال حيات متحمل آن شد ؟ و اگر امر محبوب و ممدوحى است چرا تحمل آن را بعد از خود كراهت داشت ؟ و ثانيا مگر ارجاع امر خلافت بشورى مخصوصا با اين قبول و شروطى كه مقرر داشت تحمل بار آن در حال ممات نيست ؟
11 - تناقضى كه در كلام عمر هست قابل هيچ اصلاحى نيست چه آنكه نخست ميگويد پيغمبر از دنيا رفت و از اين شش نفر راضى بود سپس در حق طلحه ميگويد پيغمبر از دنيا رفت و بر تو خشمناك بود .
وجه دوم - اخبار و فضائلى است كه براى او ذكر كردهاند و آنها چند خبر است :
1 - خبرى است كه در صحاح خود از طلحة بن عبد اللّه روايت كردهاند كه پيغمبر صلى اللّه عليه و آله فرمود : « لكل نبى رفيق و رفيقى فى الجنة عثمان » ( براى هر پيغمبرى رفيقى هست و رفيق من در بهشت عثمان است ) .
2 - وقتى هزار دينار جهت تجهيز قشون بذل كرد « قال النبى : ما ضر عثمان
كلم الطيب در تقرير عقايد اسلام ( فارسى ) — صفحة كلم الطيب 439
مساهمون: سيد عبد الحسين طيب
صكلم الطيب ٤٣٩