اگر بگوئيم مگو دست از ما بر نميدارى .
گفت اما تو اى زبير بدخوى و مفسدى در حال خوشنودى مؤمنى و در حال خشم كافرى گاهى انسانى و گاهى شيطانى نميدانم اگر بخلافت برسى روزى كه شيطانى امام مردم كه خواهد بود ؟
اما تو اى طلحه بتحقيق پيغمبر صلى اللّه عليه و آله از دنيا رفت و حال آنكه بر تو خشمناك بود بواسطه آن كلمهء كه موقع نزول آيه حجاب گفتى .
اما تو اى سعد متعصب و متكبرى و به كار خلافت نميآئى اگر رياست دهى با تو باشد از عهده بر نميآئى چه نسبت است بنى زهره را با خلافت .
اما تو اى عبد الرحمن ضعيف و عاجزى و قوم خود را دوست ميدارى و چه نسبت است بنى زهره را با خلافت .
اما تو اى عثمان به خدا قسم دويبه ( حيوان كوچك ) بهتر از توست اگر خليفه شوى خويشان خود را بر مردم مسلط گردانى و همه اموال بيت المال را بايشان دهى .
اما تو اى على اگر ايمان ترا با ايمان جميع اهل زمين بسنجند رجحان يابد و اگر شوخ و مزاح نبودى براى اين كار خوب بودى .
سپس على عليه السّلام برخاست و بيرون رفت عمر گفت و اللّه قدر اين مرد را ميدانم و مرتبه او را ميشناسم اگر كار خود را به او واگذاريد شما را بر حق واضح و راه روشن بدارد .
بعد از آن ابو طلحه انصارى را طلبيد و گفت پس از دفن من پنجاه نفر از انصار را بردار و اين شش نفر را در خانهء جمع كن و شما همه با شمشير برهنه بر در آن خانه بايستيد و بيش از سه روز مهلت ندهيد تا ايشان مشورت نموده يكى را از ميان خود انتخاب كنند پس اگر پنج نفر اتفاق نموده و يكى مخالفت كرد آن يكى را گردن بزن و هرگاه چهار نفر اتفاق و دو نفر مخالفت كنند آن دو نفر را گردن بزن و هرگاه سه نفر اتفاق و سه نفر مخالفت نمايند بقول آن
كلم الطيب در تقرير عقايد اسلام ( فارسى ) — صفحة كلم الطيب 435
مساهمون: سيد عبد الحسين طيب
صكلم الطيب ٤٣٥