سخن نميگويد آنچه ميگويد وحى الهى است )
2 - بىادبى نسبت به پيغمبر صلى اللّه عليه و آله به اين نحو كه بگويد اين مرد هذيان ميگويد و حال آنكه خداوند در همه جاى قرآن او را بالقاب شريفه ياد مىكند .
3 - رد حكم خدا كردن كه ميفرمايد :
« وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ »
« 1 » ( خدا و رسول را اطاعت كنيد ) .
4 - اذيت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله نمودن به حدى كه سبب اعراض پيغمبر از آنها شود و امر باخراج آنها نمايد .
دوم - ايجاب نمودن او بيعت ابى بكر را بر تمام مسلمانان و حتى قصد خانه على كردن و سوزانيدن درب خانه او و آزردن زهراء ( ع ) و اهل بيت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله چنانچه در مطاعن ابى بكر گذشت با اينكه پيغمبر صلى اللّه عليه و آله بر كفار اهل كتاب ايجاب اسلام نميفرمود و هرگز بسوزانيدن خانه آنها امر نميكرد .
سوم - جهل و كم معرفتى او به احكام اسلام و آيات قرآن و اين شواهد بسيار دارد .
از آن جمله موقعى كه وفات پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم معلوم شد عمر در ميان مردم ندا در داد كه به خدا سوگند پيغمبر نمرده است و خواهد برگشت و دست و پاهاى كسانى را كه نسبت موت به او دادهاند قطع خواهد كرد و اگر از كسى بشنوم كه بكوبد پيغمبر صلى اللّه عليه و آله مرده است او را با شمشير ميزنم ، در اين موقع ابو بكر كه خارج مدينه بود وارد شد و اين سخن عمر را شنيد گفت مگر اين آيه را نشنيدهاى
« إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ »
« 2 » ( محققا تو ميميرى و ايشان هم ميميرند ) و
« وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ »
« 3 » ( محمد صلى اللّه عليه و آله نبود مگر پيغمبرى كه پيش از او پيغمبرانى
هامش
( 1 ) سوره آل عمران آيه 126
( 2 ) سوره زمر آيه 31
( 3 ) سوره آل عمران آيه 128