داخل شويد ) و تو از ديوار بالا آمدهاى و فرموده است
« فَإِذا دَخَلْتُمْ بُيُوتاً فَسَلِّمُوا عَلى أَنْفُسِكُمْ »
« 1 » ( هرگاه وارد خانهها شديد سلام كنيد ) و تو سلام نكردى .
عمر گفت اگر ترا عفو كنم امر خير اختيار خواهى كرد گفت آرى و اللّه ديگر اين كار را نخواهم كرد عمر گفت برو ترا عفو كردم .
از آن جمله روزى بالاى منبر گفت اگر شنيدم زنى صداق خود را زيادتر از مهر زنان پيغمبر بگيرد در بيت المال خواهم گذارد ، زنى برخاست و گفت خدا چنين حقى بر تو قرار نداده ميفرمايد :
« وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً »
« 2 » ( اگر مهر يكى از زنانتان را قنطارى قرار دهيد چيزى از آن را نگيريد ) عمر گفت همه مردم داناترند از عمر حتى زنان پردهنشين .
از آن جمله حكم تيمم را انكار كرد با اينكه در دو موضع از قرآن به آن تصريح شده « 3 » چنانچه از صحيح بخارى و مسلم از سعد بن عبد الرحمن از پدرش نقل شده كه مردى نزد عمر آمد و گفت من جنب شدم و آب نيافتم عمر گفت نماز مكن تا به آب برسى عمار ياسر گفت اى عمر بخاطر دارى كه من و تو در سفرى بوديم و جنب شديم تو نماز نكردى و من در خاك غلطيدم و نماز گزاردم پس از آن براى حضرت رسول واقعه را ذكر كرديم حضرت فرمود كافى بود ترا كه چنين كنى و تيمم را به من تعليم فرمود عمر گفت اى عمار از خدا بترس عمار گفت اگر خواهى اين حديث را نقل نكنم .
هامش
( 1 ) سوره نور آيه 61
( 2 ) سوره نساء آيه 24
( 3 ) سوره نساء آيه 46 و سوره مائده آيه 9