وجه ششم - حديثى است كه از پيغمبر نقل كردهاند كه فرمود :
« لا تجتمع امتى على الخطاء » يا اينكه فرمود : « لم يكن اللّه لتجتمع امتى على الخطاء » كه گفتند اين دو خبر صريح است در اينكه اجماع امت صواب و حجت است .
و جواب از اين وجه آنست كه اولا - اين اخبار از متفردات عامه است و ابدا در اخبار شيعه نيست و ظاهرا از مجعولات بنى اميه است كه براى اثبات باطل خود جعل نمودهاند .
و ثانيا - بر فرض كه از پيغمبر صلى اللّه عليه و آله صادر شده باشد دلالت بر مدعاى آنها ندارد ، زيرا مراد از اجتماع ، اجتماع تمام امت است كه يكى از آنها امام معصوم باشد كه چون او از خطا مصون است بواسطه عصمت او امت هم خطا نمىروند و اين ربطى باجماع ابى بكر ندارد ، زيرا امام معصوم در آن اجماع داخل نبود .
وجه هفتم - خبرى است كه از پيغمبر نقل ميكنند كه فرمود « كونوا مع - الجماعة » يا اينكه فرمود « يد اللّه مع الجماعة » كه گفتند طبق اين دو خبر متابعت اجماع لازم است .
و جواب از اين وجه نيز ظاهر است ، براى اينكه مراد از اين گونه اخبار تحريص و ترغيب مسلمانان باتحاد و يگانگى و همفكرى و همآهنگى و دورى از تفرقه و دوئيت و جدائى است چنانچه در قرآن كريم از اين گونه آيات بسيار است مانند
« وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا »
« 1 » و مثل
وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا »
« 2 » و امثال اينها ، و اين ربطى به حجيت يا عدم حجيت اجماع ندارد .
اين بود حال اجماع كه عمده دليل عامه بر خلافت ابى بكر مىباشد و اينك بذكر ادله ديگر آنان ميپردازيم .
هامش
( 1 ) آيه 98 سوره آل عمران
( 2 ) آيه 101 سوره آل عمران