تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كلم الطيب در تقرير عقايد اسلام ( فارسى ) — صفحة كلم الطيب 381

مساهمون:

صكلم الطيب ٣٨١
بيعت كردند و از آنجا به مسجد آمد و خطبه خواند عده مذكور با يكديگر مشورت كرده بعضى گفتند ميرويم و او را از منبر به زير مىآوريم و بعضى ديگر گفتند اگر چنين كنيم ممكن است كشته شويم و حقتعالى فرموده كه بدست خود خود را بمهلكه نيندازيد و بالاخره پس از تبادل نظر رأيشان بر اين قرار گرفت كه خدمت امير المؤمنين عليه السّلام رفته و با او مشورت نمايند . لذا خدمت آن حضرت مشرف شده و پس از مذاكرات زيادى حضرت آنها را از اين عمل منع فرمود ، و گفت برويد و آنچه از حضرت رسول در حق من شنيده‌ايد بر وى ظاهر كنيد تا حجت بر او تمامتر شود و راه عذرى بر او نماند ، پس آنها روز جمعه به مسجد رفته و موقعى كه ابى بكر بالاى منبر رفت بر دور منبر او جمع شدند ، و اول كسى كه برخاست خالد بن سعيد بن العاص بود ، گفت : « اى ابا بكر از خدا بترس ، تو خود ميدانى كه رسول خدا در روز جنگ بنى قريظه فرمود : اى گروه مهاجران و انصار من شما را وصيتى مىكنم آن را نگاه داريد و امانتى بشما ميسپارم آن را حفظ كنيد ، همانا على بن أبي طالب امير شما بعد از من و خليفه من در ميان شماست و به اين امر پروردگار من مرا وصيت فرمود و اگر وصيت مرا در حق او حفظ نكنيد و يارى او ننمائيد در احكام خود مختلف شويد و امر دين مضطرب شود و بدان شما والى شما گردند تا آخر كلامش » . عمر برخاست و گفت : اى خالد ساكت شو تو از اهل مشورت نيستى و كسى برأى تو عمل نميكند . خالد متغير شده گفت : « اى عمر ساكت شو تو از زبان غير سخن ميگوئى به خدا قسم تمام قريش ميدانند كه حسب و نسب تو از همه پست‌تر و منصب تو از همه پائين‌تر و قدر تو از همه كمتر و اسم تو از همه كوچكتر و بىنيازى تو از خدا و رسول از همه بيشتر است ، در جنگها ترسناك و در دادن مال بخيل و عنصرت پست است ، تو را چه فخر در قريش و چه اسمى در جنگهاست مثل تو مثل شيطان