را بدنياى فانى فروختيد و سنت امتهاى گذشته را متابعت كرديد كه بعد از پيغمبران كافر شدند به زودى و بال كار خود را خواهيد چشيد و جزاى اعمال خود را خواهيد ديد و خداى بر بندگان ستمكننده نيست » .
پس از آن مقداد برخاست و گفت : اى ابا بكر از ظلم خود برگرد و با خداى خود توبه كن و گوشه خانه بنشين و بر خطاى خود گريه نماى و امر خلافت را به صاحبش آن كسى كه سزاوارتر از تو است تسليم كن ، تو خود ميدانى كه پيغمبر بيعت على را به گردن تو انداخت و تو را تحت رايت اسامه قرار داد و او را بر شماها امير كرد » تا اينكه گفت : « بيقين ميدانى كه خلافت بعد از رسول حق على بن أبي طالب است پس حق را به او تسليم كن » .
پس بريده اسلمى برخاست و گفت
« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
، چه محنتها كشيد حق از باطل ! اى ابا بكر آيا فراموش كردهء يا خود را به فراموشى زدهء يا نفس تو تو را فريب داده و باطل را بنظرت جلوهگر ساخته آيا ياد ندارى كه پيغمبر ما را امر فرمود كه على را باسم امير المؤمنين بخوانيم و بامارت مؤمنين بر وى سلام كنيم و حال آنكه هنوز پيغمبر ميانه ما بود ، و در موارد بسيار پيغمبر در حق على فرمود : « هذا امير المؤمنين و قاتل القاسطين » از خدا بترس و حق را به او برگردان » سپس گفت « من محض نصيحت اين سخنان را گفتم و ترا به راه نجات دلالت نمودم مبادا كه پشتيبان كافران باشى » « 1 » ،
پس از آن عمار برخاست و گفت : « اى معاشر قريش و اى گروه مسلمانان اگر ميدانيد كه ميدانيد و اگر نميدانيد بدانيد كه اهل بيت پيغمبر شما بخلافت سزاوارترند و بميراث او احقند و بامر دين بيش از همه قيام ميكنند و بمؤمنين امينترند و ملت را بهتر از هر كس حفظ مىكنند و نسبت بامت خيرخواهترند ، پس به صاحب خود بگوئيد كه حق را باهلش برگرداند پيش از آنكه امر شما سست شود و فتنه بزرگ گردد و دشمنان در شما طمع نمايند .
هامش
( 1 ) اشاره به آيه شريفه و لا تكونن ظهيرا للكافرين سورهء قصص آيه 86