داخل بودند و او را امر فرمود كه بموته موضع قتل پدرش برود و جنگ كند و مكرر در مكرر رفتن او را تأكيد ميفرمود ، و كسى را كه از جيش اسامه تخلف كند لعنت ميكرد و اسامه در حال رفتن بموته بود كه خبر رحلت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله به او رسيد و پس از آنكه ابى بكر خبر خلافت خود را براى اسامه فرستاد اسامه گفت من و لشكرى كه با منند ترا ولى نكردهاند و حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله مرا بر شما امير كرد و عزل نفرمود و شما را بر من امير نكرد تا از دنيا رفت و تو و صاحبت بىرخصت من برگشتيد و الان بر شما واجب است كه تحت پرچم من و امر من باشيد و اين مطلب را ابن ابى الحديد و صاحب سير الصحابة و بلادرى و واقدى و قاضى القضاة و ديگران مورخين عامه نقل كردهاند .
11 - 22 از جمله مخالفين ابى بكر 12 نفر از اكابر مهاجر و انصارند كه خلافت ابى بكر را رد نمودند و حجتهاى كافى بر او تمام كردند از مهاجرين خالدين سعيد ابن العاص كه از بنى اميه بود و سلمان و ابى ذر و مقداد و عمار و بريده اسلمى و از انصار ابو الهيثم التيهان و سهل بن حنيف و عثمان بن حنيف و خزيمة بن ثابت ذو الشهادتين و ابى بن كعب و ابو ايوب انصارى .
و شرح مخالفت آنان با ابى بكر در اغلب كتب عامه و خاصه مسطور است و از جمله كسانى كه اين قصه را نقل كردهاند احمد بن محمد الخليلى النحوى است كه از ابو الحسن بن على بن نحاس كوفى روايت كرده بعد از آنكه اعتراف نموده كه او در روايت عادل وثقه مىباشد و همچنين محمد بن جرير طبرى كه از معتمدين و موثقين روات خودشان نقل نموده و جوهرى در شرح الفاظ حديث و ابن ابى الحديد از براء بن عازب « 1 » نيز روايت كرده است ، بنابراين ، اين خبر متظافر « 2 » است .
و شرح آن بطور اختصار اين ستكه پس از آنكه در سقيفه مردم با ابى بكر
هامش
( 1 ) براء بن عازب - مصحح
( 2 ) متظاهر خبرى را گويند كه باسناد زيادى نقل شده باشد كه موجب اطمينان شود و آن حد وسط بين خبر واحد و خبر متواتر است .