نميكند ؛ اى پسران عبد مناف چگونه راضى شديد بنى تيم والى شما باشد كجايند على و عباس ؟ چه مناسبت است پستترين طايفه قريش را با امر خلافت سپس بعلى گفت دستت را باز كن تا با تو بيعت كنم به خدا قسم اگر بخواهى مدينه را پر ميكنم از سواره و پياده عليه ابا بكر ، على عليه السّلام امتناع فرمود » و در جزء ثانى پس از ذكر اين مطلب مىنويسد « عمر بابى بكر گفت ابو سفيان وارد شده و از شر او ايمن نيستم ، پس ابى بكر بهره براى او قرار داد و او راضى شد » كه اشاره بقرار دادن حكومت شام براى پسرش معاويه مىباشد .
3 - ابو قحافه كه در طائف بود موقعى كه كاغذ پسرش ابى بكر به او رسيد كه مردم مرا خليفه نموده و او را بمدينه دعوت كرده بود گفت : اين نيست مگر از روى عداوت قريش با على بن ابى طالب عليه السّلام سپس از قاصد پرسيد سبب اينكه مردم على را ترك گفته و با ابى بكر بيعت كردند چه بود گفت : چون على جوان و ابى بكر مسن بود ، گفت من كه از ابى بكر سنم زيادتر است و جواب كاغذ ابى بكر را به اين مضمون نوشت كه نامهء ترا نامه احمقانهء يافتم گاه ميگوئى خليفه خدايم و گاه خليفه رسول و گاهى هم ميگوئى مردم مرا بخلافت انتخاب نمودند از اين امر دست بردار و باهلش رد كن و اين قضيه از ابن حجر كه از اكابر علماى عامه است نقل شده ، و ابن ابى الحديد نيز قسمتى از آن را ذكر نموده است .
4 - حباب بن منذر است كه در روز سقيفه رو بانصار كرد و بفرياد بلند گفت « اى معاشر انصار بكلام اين ( عمر ) و اصحابش گوش ندهيد » و اين را طبرى و ابى مخنف در تاريخشان ، و ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغة از جوهرى روايت نموده است .
5 - زبير بن عوام است كه عموم مورخين و علماى عامه نقل كردهاند كه از بيعت ابى بكر امتناع نمود ، و موقعى كه عمر با اعوانش به خانه على رفتند زبير با شمشيرش به آنها حمله كرد و عمر بتوقيف او دستور داد و سلمه بن اسلم بزبير هجوم كرده و شمشيرش گرفته و شكستند .
كلم الطيب در تقرير عقايد اسلام ( فارسى ) — صفحة كلم الطيب 377
مساهمون: سيد عبد الحسين طيب
صكلم الطيب ٣٧٧