و از آن طرف هم جماعتى از رؤساى كوفه بمعاويه نامهها نوشته و او را بآمدن بكوفه تحريص و ترغيب نموده و به او اطمينان دادند موقعى كه بكوفه نزديك شدى ما يا حسن را ميكشيم يا او را گرفته تسليم تو مينمائيم اين بود مختصرى از تاريخچه صلح حضرت مجتبى عليه السّلام اكنون ميگويم انصاف دهيد با اين كيفيت آيا حضرت مجتبى عليه السّلام با معاويه ميتوانست جنگ كند ؟ آيا غير از صلح چارهء داشت يا صلاح بود ؟
به خدا قسم اگر حضرت مجتبى عليه السّلام با معاويه صلح نكرده بود آثارى از دين اسلام باقى نمىماند و خود آن حضرت و برادران و خويشان و يارانش با خفت تمام كشته مىشدند و پس از آن معاويه آثارى از آنها بلكه از دين باقى نمىگذاشت ، بالجمله حضرت مجتبى با معاويه صلح نمود به شرط اينكه بكتاب خدا و سنت رسول عمل كند و وليعهدى براى خود تعيين ننمايد و تمام مسلمانان و شيعيان و اصحاب امير المؤمنين عليه السّلام در شام و عراق و حجاز و يمن جان و مال و عرض و زن و فرزندشان در امان باشند و مكرى با حضرت حسن و حسين و اهل بيت رسالت در سرّ و علانيه نكند و سبّ امير المؤمنين عليه السلام ننمايد و غير ذلك از شرايط ديگر .
و پيداست كه معاويه به اين شرايط عمل نكرد و بالنتيجه ياغيگرى و ظلم و خيانت و كفر او بر اهل عالم ظاهر گرديد ولى مع ذلك حضرت مجتبى عليه السّلام براى حفظ دين و حفظ اهل بيت رسالت ناچار به صلح بود .
شبهه هشتم : چرا حضرت حسين دعوت اهل كوفه را پذيرفت با اينكه ميدانست آنها بعهد خود وفا نخواهند كرد و مثل محمد حنفيه و عبد اللّه بن عباس و عبد اللّه بن زبير و ديگران اين مطلب را خدمتش عرض كردند ؟ و چرا با يزيد بجنگ اقدام فرمود با اينكه عده او تقريبا هفتاد و دو نفر بودند و كشته شدن آنها مسلم بود ؟ آيا اين وقوع در تهلكه نيست ؟
جواب : از اين شبهه به دو نحو ميتوان جواب داد : اول - روى قواعد ظاهرى
كلم الطيب در تقرير عقايد اسلام ( فارسى ) — صفحة كلم الطيب 346
مساهمون: سيد عبد الحسين طيب
صكلم الطيب ٣٤٦