امر دوم - چنانچه از مطالب سابقه ظاهر شد امامت بمنزله روح براى كالبد و بدن اسلام است و همينطور كه اگر روح در بدن انسانى نباشد اعضاء بدن فاسد شده از بين ميرود ، اگر امام در ميان امت نباشد قرآن و احكام دين مختل ، و شالوده اسلام مضمحل ميگردد .
امر سوم - همچنانكه وجود پيغمبر علت محدثه ( بوجودآورنده ) ديانت است امام علت مبقيه ( باقىگذارنده ) آن مىباشد ، پس احتياج دين به پيغمبر در حدوث و پيدايش و به امام در بقاء و دوام يكسان است و اگر هر كدام نباشند دين نخواهد بود . از اين جهت پيغمبر اكرم فرمود : « من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة الجاهلية » ( هر كس بميرد و امام زمان خود را نشناسد به مردن كفر و جاهليت مرده است ) يعنى همينطور كه اگر كسى پيغمبر خود را نشناسد و بميرد كافر مرده امامش را نيز اگر نشناسد و بميرد كافر مرده است .
پس از اين مقدمات به خوبى ظاهر شد كه امامت تالىتلو نبوت ، و امام در جميع شئونات با پيغمبر برابر است ، مگر در نبوت كه همان علت محدثه بودن باشد ، و از اين جهت خداوند در آيه مباهله على عليه السّلام را نفس پيغمبر صلى اللّه عليه و آله خوانده ميفرمايد :
« فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ
الآية » « 1 » و پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله در آخر خطبه شعبانيه خطاب بعلى عليه السّلام ميفرمايد :
« يا على من قتلك فقد قتلنى و من ابغضك فقد ابغضنى لانك منى كنفسى و طينتك من طينتى و انت وصيى و خليفتى على امتى » « 2 » و همين است مفاد آن دعائى كه وارد شده « اللهم عرفنى نفسك فإنك ان لم تعرفنى نفسك لم اعرف نبيك اللهم عرفنى رسولك فإنك ان لم تعرفنى رسولك لم اعرف
هامش
( 1 ) سوره آل عمران آيه 54 ، تفصيل آيه در امامت خاصه بيايد
( 2 ) اى على هر كس ترا بكشد مرا كشته و هر كه ترا دشمن دارد مرا دشمن داشته ، براى اينكه تو نسبت به من مثل منى و طينت تو از طينت من است و تو وصى و خليفه من بر امت منى .