آنكه آفتاب بپرده شب پوشيده شد ، بازگردانيد آن اسبان را بر من : پس شروع كرد بدست كشيدن بر ساق و گردن آنها و بتحقيق سليمان را امتحان كرديم و بر كرسى او جسدى را افكنديم ، پس او انابه و توبه نمود ، گفت پروردگار من بيامرز مرا و ببخش بر من پادشاهى كه نسزد احدى را پس از من تا ( معجزه من باشد ) بدرستى كه تو هستى بسيار بخشنده ) .
در اين آيات سه شبهه شده كه بطور اختصار بذكر آن و جوابش ميپردازيم :
اول - در عرض نمودن اسبان بر وى و فوت شدن ذكر پروردگارش مىباشد ، كه برخى از عامه در تفسير آن گفتهاند كه براى سليمان هزار اسب از غزاء دمشق و نصيبين آورده بودند و در وقت عصر بر وى عرض ميكردند و او مشغول ديدن آنها بود و از نماز عصر غفلت نمود تا آفتاب فروشد ، پس دلتنگ شد و دستور داد كه اسبها را پى كرده گردن زدند و به صدقه دادند بكفاره اينكه نماز عصر او ترك شده بود و بديهى است ترك صلاة با عصمت منافات دارد .
و جواب اينست كه در آيه دليلى بر اينكه مراد از ذكر پروردگار نماز عصر باشد نيست و ممكن است مراد اذكار مستحبّه باشد و دوست داشتن اسبها براى جهاد با دشمنان دين ، خود عين بندگى است و اختيار نمودن معاينه آنها بر ذكر پروردگار معصيتى نباشد ، و لكن ممكن است اشتغال بذكر پروردگار اولى از بررسى و معاينه اسبها بوده و ابدا در آيه دليل بر ذبح و پى كردن اسبها نيست كلمه طفق به معناى ظفر است بخصوص با قرينه « مسحا » بلكه اظهار تلطف با آنها كرده ، چنانچه گفتيم .
دوم - در فتنه و امتحان سليمان است و جسدى كه بر كرسى او افكنده شد كه بعضى از جهال در تفسير آن لاطائلات و مزخرفاتى گفتهاند كه ذكر آنها خجالتآور است « 1 » .
هامش
( 1 ) اين تفسير هم صحيح نيست بلكه محتمل است مراد جسد خود سليمان باشد در معاينه